بر فراز چراغ های خطر

 

 

 ... گفت «من مثل ماده پشه‌ای هستم که شبها که می‌خواهید بخوابید، می‌آیم سر وقت‌تان. کنار گوش‌تان که وزوز می‌کنم، کلافه می‌شوید و بعد که وزوزم قطع می‌شود و فکر می‌کنید که دیگر رفته‌ام، نیش می‌زنم. تازه آن وقت است که خارش پوست تان شروع می‌شود. از محکم خاراندن و خراشیدن آن لذت می‌برید. یک جور کیف و لذت خاص به‌تان دست می‌دهد. لابد از این‌که خودتان را زخمی می‌کنید!» و بعد خندید. آرام و کوتاه.

گفتم: چه معرفی روشنفکرانه‌ای! و البته متواضعانه.

گفت: من هم، آن موقع همین فکر را کردم. اما بعداً فهمیدم که اصلاً تواضعی در کار نبوده. واقعیت او همین بوده است.دوشنبه های داستان

...

 

 تکه ای کوتاه از داستان «بر فراز چراغ های خطر» که در کتاب دوشنبه های داستان چاپ شده است.

/ 3 نظر / 5 بازدید

ماده پشه؟

مهدي

خارش و خون منو به ياد نقش ناتالي پورتمن تو فيلم قوي سياه (Black Swan) ميندازه. خارش هايي که هيچوقت تمومي نداشت...

تلخون

اینکه ربطی داره یا نه نمی دونم، اما همین چند خطی رو که خوندم نمی دونم چرا این ماده پشه، من رو یاد "ماده عنکبوت" داستان سنگ صبور(چوبک) انداخت. اونهم خیلی موذیانه آدمی رو تحقیر و ابراز وجود می کرد..... در هر حال خیلی دوست دارم داستان رو بخونم