سودای خام

 

با حضرت حافظ سر و سرّی داریم و چیزهایی هم گاه می گوید که در دل تحسینش می کنم. حضرتش دیشب - که خودمان و در خودمان نبودیم!- زیر گوشم گفت:

... مِی ده، که عمر در سرِ سودای خام رفت!

 

بله! راست گفت. باز تحسینش می کنم. سودای خام بود و عمر را برد!

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
یاس

سلام بزرگوار... برای گذران ثانیه های گران شب با این حال بیمار چشمایم درپی جستجوهایی نمیدونم چطوری به اینجا رسیدم و دقایق طولانیست محو خوندن مطالب لذت بخش شما هستم . دکلمه جناب ابتهاج " کوچه سار شب!" گوش کردم بسیار زیبا بود دکلمه های جناب ابتهاج از آن دست دکلمه های دلنیشن و همیشه همدم من است نمی دونم ارغوانش رو شنیدید یا نه ! این آشنایی را به فال نیک می گیرم خوش به حال شما که سر و سرّی با حضرت حافظ دارید... اگه اجازه بفرمایید شما رو در لیست مهمانان یاس قرار دهم زبانتان گویا و قلمتان نویسا و همیشه دلتان خوش باشد ...