«فریدون‌»خوانی

یادداشتی بررمان«فریدون پسر فرانک»،منتشرشده در روزنامه فرهیختگان،4مرداد93
 مصطفی علیزاده

  اگر از خواندن رمان‌های تکراری آپارتمانی و شهری با پیرنگ‌های به‌هم‌ریخته و با شخصیت‌های روان‌پریشی که در این آثار مثل ویروس تکثیر شده‌اند خسته شده‌اید، اگر در پی خواندن اثری متفاوت با جریانِ غالب رمان‌نویسی سال‌های اخیر هستید، اگر به اسطوره و داستان‌های کهن علاقه دارید و اگر می‌خواهید بدون آنکه سراغ شاهنامه منظوم فردوسی بروید، یکی از داستان‌های گیرای آن را به زبانی قابل‌فهم و در ساختاری آشنا بخوانید، رمان «فریدون پسر فرانک» را از دست ندهید. این رمان 165 صفحه‌ای را برخلاف انتظار و پیش‌بینی اولیه‌ام، در یک نشست پنج، شش‌ساعته خواندم و لذت بردم!
اثر تازه علیرضا محمودی‌ایرانمهر که اولین رمان او نیز هست، نه یک بازخوانی مدرن اسطوره که صرفا بازنویسی یک داستان اسطوره‌ای در قالبی نو، با روایتی مدرن و به زبان و فرمی جذاب و خوش‌خوان است. شخصیت‌ها همان‌ها هستند که در نسخه کهن بوده‌اند و داستان همان داستان. طبیعتا به اقتضای اختصاصات قالب مدرن رمان، نویسنده ضمن وفاداری به اصل داستان، بخش‌هایی از این داستان کهن اسطوره‌ای را بازآفرینی کرده و تخیلش را مجال تاخت‌و‌تاز داده و جزئیاتی داستانی را برساخته و پرداخته است که در متن شاهنامه صرفا به صورتی کلی به آن اشاره شده است. برخی شخصیت‌ها را پررنگ‌تر کرده و از راویان چندگانه استفاده کرده و روایت را چندصدایی ساخته است. 
این بازآفرینی جزئیات، ما را به داستان و شخصیت‌های آن نزدیک‌تر می‌کند و درک و لذت ما را از این متن داستانی بالاتر می‌برد. اساسا روایت‌های اسطوره‌ای در هر دوره زمانی که بازنوشته می‌شوند، ناگزیر دچار دگرگونی‌هایی می‌شوند که گرچه سبب غنی‌تر و پرشاخ و برگ‌تر شدن آنها می‌شود، اما اصل و اساس آنها هرگز به هم نمی‌ریزد. چیزی که در خود شاهنامه هم روی داده است. 
شخصیت‌های رمان «فریدون پسر فرانک» زنده و پویا هستند. همچون خود متن شاهنامه که بر خلاف سایر قصه‌های سنتی ایرانی، شخصیت‌هایی پویا و تغییرپذیر دارد. ایرانمهر خون بیشتری بر پیکره شخصیت‌های داستان جاری کرده و آنها را جاندارتر و ملموس‌تر کرده است. مثلا فریدون که در اسطوره‌های ایرانی آخرین فرمانروای جهان است و از شخصیت‌های بزرگ شاهنامه و از مظاهر دادگری به شمار می‌رود، در این رمان هرگز شخصیتی یکدست سپید و بی‌نقص ندارد و از اشتباه و خطا دور نیست. تدبیر وی برای تربیت فرزندانش نهایتا سرانجامی تلخ در پی دارد. همچنین به رای و تصمیم اوست که جهان به سه پاره تقسیم می‌شود. 
زبان رمان پیراسته و پرداخته و صیقل‌خورده است. نویسنده کوشیده زبانی بینابین کهن و امروزی بیافریند و به‌کار بندد که هم واجد و حامل شکوه اساطیری و باستانی باشد و هم روان و متناسب با فهم خوانندگان امروز باشد. و به نظر می‌رسد که در این زمینه بسیار هم موفق بوده، چراکه در تمام صفحات کتاب، درعین حال که این فخامت باستانی و اسطوره‌ای را در زبان می‌بینیم اما هرگز خواننده با دشواری در درک متن مواجه نمی‌شود. 
نویسنده، خود در جایی گفته است که کوشیده از واژگان عربی استفاده نکند یا کمتر استفاده کند. باید تایید کرد که این تلاش نویسنده به ثمر نشسته و اثر از این حیث ممتاز و برجسته است و در مقایسه با انگشت‌شمار تلاش‌های مشابه صورت گرفته برای بازنویسی اسطوره‌ها و قصه‌های کهن در یکی دو دهه اخیر، لااقل از این جنبه سرآمد است. البته این تلاش در فارسی‌نویسی به معنای دنباله‌روی رویکردهای افراطی در عربی‌زدایی از زبان نیست که معمولا متن‌ها را بسیار سخت‌خوان و دیرفهم می‌کند، بلکه در عین سادگی محض، صرفا تا آنجا که می‌شده (و بسیار هم شده!) از معادل‌های فارسی واژگان استفاده شده است. 
اما از بحث مهم زبان که بگذریم، فراتر و مهم‌تر از آن مساله «اسطوره» و بازخوانی اسطوره‌هاست. اسطوره‌های یک ملت تاریخ فرهنگی آن هستند و تصویری روشن و منسجم از باورها و میراث معنوی آن ملت ارائه می‌دهند. هر اسطوره با هربار بازخوانی، زنده می‌شود و این زندگی در ادبیات شکل می‌گیرد و جاری می‌شود. اساسا «اسطوره» و «ادبیات» در‌هم‌پیچیده و وامدار یکدیگر هستند. نظریه‌پردازان براین باورند که ارتباط عمیق و گسترده و دوسویه‌ای بین اسطوره و ادبیات وجود دارد. از یک‌سو ادبیات را تکیه‌گاه اسطوره در تمام طول تاریخ می‌دانند و از این‌رو به نقش حیاتی ادبیات در حفظ و زنده‌نگه‌داشتن اسطوره‌ها تاکید کرده‌اند. از سوی دیگر به استفاده ادبیات از اسطوره‌ها و آثار ادبی ارزشمند از دل گنجینه کهن اسطوره‌ها اشاره کرده‌اند. 
می‌گویند که ‌انگیزه فردوسی از سرودن شاهنامه، حس نوستالژیک و غم غربت وی بوده است: غم دوری از روزگار بزرگی و اعتلای انسان و فاصله گرفتن از فرهنگ جوانمردی و پهلوانی و آرمان‌های متعالی انسانی. انگیزه نویسنده «فریدون پسر فرانک» از روی‌آوردن به اسطوره‌های کهن ایرانی چیست؟ آیا او با خالق شاهنامه هم‌درد و هم‌داستان است؟ آیا تلاش وی را باید نوعی احیای حس ملی‌گرایی تعبیر کنیم؟ آیا او با بهره‌گیری از قالب همه‌پسند رمان و بازنویسی روایتی اسطوره‌ای، دغدغه آوردن اسطوره‌ها و افسانه‌های کهن ایرانی و میراث بزرگ و دیرینه فرهنگ ایرانی به میان گستره بزرگ‌تری از مردم را دارد؟ ظاهرا باید منتظر کارهای بعدی علیرضا ایرانمهر باشیم.
/ 0 نظر / 21 بازدید