قصه ها ی بنی اعتماد

 

اکران «قصه‌ها»ی رخشان بنی اعتماد کمی غافلگیرمان کرد. خود فیلمساز، زمانی، در مصاحبه ای، دیالوگ آخر فیلمش را تکرار کرده بود که: «هیچ فیلمی هیچ وقت در هیچ کمدی باقی نمی ماند.»

و حالا «قصه ها» هم از کمد بیرون آمده و اکران شده و در همان روزهای نخست، به تماشای فیلم رفتم. اول از حاشیه شروع کنم و بعد به متن بپردازم:

 

اول آنکه به نظرم این همه سروصدا و بگیر و ببند و اعتراض در مورد این فیلم کاملاً بی معنا و بی دلیل بود. فیلم اساساً سیاسی نیست؛ مثل بسیاری از فیلم‌های بنی اعتماد به آسیب‌های اجتماعی می پردازد و دغدغه مسائل اجتماعی و اقتصادی قشر متوسط و نیز فرودست جامعه را دارد. اگر دخترانی هستند که معتادند و ایدز دارند و باید مراقبت شوند، کجایش حرف سیاسی است؟ اگر کارگرانی به عدم پرداخت حقوق خود اعتراض دارند، حرف سیاسی است؟! اگر پیرمرد بازنشسته ای برای گرفتن حقوق بیمه ای خود به اداره ای مراجعه می کند و مسوول آن اداره غیرمسوولانه و بی‌حساب حرف می زند و رفتار می کند، ربطی به سیاست دارد؟ حتی مادری که برای آزادکردن پسرجوانش که در اعتراضات زندانی شده، ربطی به فتنه و فتنه پردازی ندارد! روایت دل نگرانی مادری و دست تنگش است که نمی تواند برای آزادی پسرش وثیقه بگذارد. خلاصه آنکه اینطور نیست که می گفتند و می گویند. و به گمانم مدعیان و معترضان احتمالا فیلم را ندیده، به کوبیدنش پرداخته اند که دانسته یا ندانسته، خواسته یا ناخواسته کلنگ به بنای هنر و سینما می زنند و سنگ بر سر راه فیلمسازی متعهد به مردم می اندازند.

و اما متن:

«قصه ها» فیلم خوبیست؛ فرم بسیار جالبی دارد: کارگردان شخصیت‌های فیلم‌های گذشته‌اش را بعد از سال‌ها دوباره جلوی دوربین آورده و ادامه‌ی قصه‌ی زندگی‌شان را در قالب مجموعه ای از داستانک های به هم پیوسته روایت کرده است؛ که بعضی از این پیوستگی ها کمرنگ و سست است و برخی داستانک‌ها، همپوشانی دارند. قصه ها خط داستانی واحدی ندارد و همین داستانک هاست که فیلم را می سازد. فیلم با داستانک راننده تاکسی و دختر فراری همسایه آغاز می شود و این قصه به مادری نگران فرزند ختم می‌شود که در دو قصه دیگر حضور دارد. قصه‌ی دوم، قصه مرد بازنشسته ای است که در پی گرفتن حقوق بیمه ای خوداست. این داستانک، به نظرم نچسب ترین داستانک فیلم است؛ روایتی غلوآمیز و شعاری از برخورد مسوولانِ غیرمسوول با مردم زحمت‌کشیده و رنجدیده. و بعد قصه زوج توی مترو ، مرکز نگهداری دختران و ... .

داستانک ها پشت سر هم می آیند تا به آخرین و طولانی ترین قصه می رسیم؛  قصه راننده تاکسی ون (با بازی پیمان معادی) و دختری(باران کوثری) که در مرکز وابسته به بهزیستی، به دختران معتادِ پناه‌گرفته کمک می کند. این قصه به نظر من بهترین قصه فیلم است ؛ با دیالوگ هایی بسیار خوب، که کمی فضای فیلم را تلطیف می کند.

فیلم از کادر دوربین فیلمبردار مستندسازی شروع می شود که می‌کوشد از مشکلات و دردهای مردم مستند بسازد و در پایان فیلم هم نمایی و جمله ای از او داریم. انگار که این مستندساز(با بازی حبیب رضایی) که در چند داستانک حضوری گذرا دارد، به نوعی روایتگر قصه ها – یا لااقل برخی از قصه ها هم هست.

به نظرم «قصه ها» ، چه در ایده (ایده استفاده از کاراکترهای فیلمهای قبلی کارگردان و ادامه دادن داستان زندگی‌شان) و چه در فرم (داستانک های بهم پیوسته) و نیز در بازی ها (به خصوص بازی گلاب آدینه، پیمان معادی، مهدی هاشمی، فاطمه معتمداریا و...)، فیلم بسیار خوبیست که باید دیده شود؛ هرچند اگر بهترین فیلم کارگردان خوب سینمای ایران، رخشان بنی اعتماد، نباشد.

«قصه ها» جایزه بهترین فیلمنامه هفتاد و یکمین جشنواره فیلم ونیز، جایزه بزرگ هیات داوران آسیا پاسیفیک 2014 برای کارگردانی رخشان بنی اعتماد و جایزه بهترین فیلم جشنواره کلکته را کسب کرده است

 

استفاده از مطالب این سایت صرفاًبا ذکر نام و آدرس سایت بلامانع است 

/ 0 نظر / 22 بازدید