باغ شفتالو و به!

 عکس: از اینستاگرام «بی رنگی»

 

ای سروبالای سهی، کز صورت حال آگهی
وز هر که در عالم بهی، ما نیز هم بد نیستیم

 گفتی به رنگ من گُلی هرگز نبیند بلبلی
آری نکو گفتی ولی، ما نیز هم بد نیستیم

 تا چند گویی ما و بس؟ کوته کن ای رعنا و بس
نه خود تویی زیبا و بس، ما نیز هم بد نیستیم

 ای شاهد هر مجلسی و آرام جان هر کسی
گر دوستان داری بسی، ما نیز هم بد نیستیم

گفتی که چون من در زمی، دیگر نباشد آدمی
ای جان لطف و مردمی، ما نیز هم بد نیستیم

گر گلشن خوش بو تویی، ور بلبل خوشگو تویی
ور در جهان نیکو تویی، ما نیز هم بد نیستیم

گویی چه شد کان سروبُن با ما نمی‌گوید سخن
گو بی‌وفایی پر مکن، ما نیز هم بد نیستیم

گر تو به حسن افسانه‌ای یا گوهر یک دانه‌ای
از ما چرا بیگانه‌ای؟، ما نیز هم بد نیستیم

ای در دل ما داغ تو، تا کی فریب و لاغ تو؟
گر به بود در باغ تو، ما نیز هم بد نیستیم

باری غرور از سر بِنِه، و انصاف درد من بده
ای باغ شفتالو و به، ما نیز هم بد نیستیم

گفتم تو ما را دیده‌ای، وز حال ما پرسیده‌ای
پس چون ز ما رنجیده‌ای، ما نیز هم بد نیستیم

گفتی به از من در چگل، صورت نبندد آب و گل
ای سست مهرِ سخت دل، ما نیز هم بد نیستیم

سعدی، گر آن زیباقرین بگزید بر ما همنشین
گو هر که خواهی برگزین، ما نیز هم بد نیستیم

 * * *

درباره عکس: بعضی ها کافه نشینی شان یک جورایی وفادارانه ست؛ از این کافه به آن کافه نمی روند: اگر پیش بیآید که حال و هوای کافه ای با جنس و هوایشان جور شود، آن کافه را پاتوق می کنند و اگر سر کافه نشینی داشته باشند، انتخاب اولشان، خب معلوم است کجاست! برای قرار و گپی دوستانه یا برای خلوت، می روند همان جای همیشگی. اینطوری هم به خودشان وفادار می مانند و هم به آن کافه.  

کافه ای هست که حال و هوایش صاف نشسته روی حال و هوایم! دقیق، میزون! همیشه می روم، و همیشه این مصرع سعدی - که روی شیشه پنجره اش نوشته اند- مرا با خود می برد به... باغ شفتالو و به!

/ 0 نظر / 48 بازدید