جهان کافکایی-1

کافکا در یادداشت های روزانه اش چنین می گوید:

همه، خیال است: خانواده، اداره، دوستان، کوچه و خیابان، زن، همه خیال است. در دوردست یا نزدیک و دم دست. اما تنها حقیقتی که از شاهرگ گردن به تو نزدیکتر است، آن است که : تو بر دیوار زندانی «بسته و بی روزن» سر می کوبی!

 

در جهانی که کافکا ترسیم می کند، انسان محکوم است؛ به جرمی که نمی‌داند چیست. و تحت سلطه نیرویی جبّار و قهار در می‌آید که ماهیتش روشن نیست و ساز و کار عملکردش بر اساس منطق نیست و قواعدش درک‌ناپذیر می‌نماید؛ البته اگر قاعده‌ای وجود داشته باشد. انسان در جهان کافکایی، تنهاست و بدون ارتکاب گناهی محکوم است و خود را گناهکار می‌یابد.

انسان در این دنیا، «گیرافتاده» است. در وضعیتی که نمی‌داند اصلاً‌چطور پیش آمده. مسبب کیست، گناهش چیست و گریزراه کدام است؟ هرچه تقلا میکند، جست‌و‌جویش راه به جایی نمی‌برد و به شکست ختم می‌شود و شاید این شکست، از مرگ هم دردناک‌تر باشد.

* * *

در شماره دوم «داستان نامه» که در روزهای آینده منتشر خواهد شد، پرونده «کافکائیسک» و داستان کافکایی بررسی شده است.

/ 4 نظر / 23 بازدید
مهدي

اغلب با خود اندیشیده ام که بهترین راه برای زندگی من این است که در درونی ترین اتاق یک زیرزمین بزرگ و بسته با وسایل نوشتن و یک چراغ بنشینم! ... آنچه را آفریده ام، فقط ثمره تنهایی است. ... عمری چكش برداشتم و بر سر میخی كه روی سنگ بود كوبیدم. اكنون می فهمم كه هم چكش خودم بودم، هم میخ و هم سنگ. فرانتس کافکا

تلخون

هرگاه میخواهم پی بنیانگذار فلسفه ی پرهیز از دگماتیسم، عقاید انسانهایی همانند کافکا،سارتر،کامو.....وهدایتِ خودمان را بخوانم، تنها و تنها با مرور یک جمله میتوانم تا ژرفای افکارشان را سَر بکشم و آن اینکه: بزرگی روحت را در میان دستهایت پنهان کن! که،بزرگ بودن در میان مردمی کوچک، "مرگ آور" است.

مریم

هرچند این نوع دیدگاه به واقعیت زندگی تا حد زیادی نزدیکه و ویژگیه روشنفکران بدبینی است اما تصور جهان تا این اندازه نا امید کننده برای آدم این دوره وزمانه که با هر قدم و هر تجربه و مشاهده اطراف دردمند تر می شه مثل آزار مضاعف می مونه ، برای همینه که من همیشه آثار این نویسنده ها رو در حد مزه مزه کردن می خونم ، برای داستان نامه های بعدی لطفا یه جهانی رو متصور بشید که اگر آدم رو امیدوار نمی کنه ،حداقل نا امید هم نکنه :) موفق باشید

محمد

سلام عزیزم من امروز کلا کرمم گرفت و یک سر کاملا به نوشته های شما زدم. دوستان خیلی خوب برای شما پاسخ گذاشته اند. خصوصا مریم. به نظرم شما علاقمند به افکار مولانا باشید. لذا هم به مثنوی هم کتاب فیه ما فیه او هم سر بزنید. دیوان شمس او هم که غوغاست. افکار مولانا سرشار از پویایی و پویندگی و عشق و ذوق و کمال گرایی و البته دنیا گریزی و زهد است که ما را به معنا هدایت می کند. او می گوید باید سبویمان را از معارف الهی پر کنیم نه از رنجهای بازدارنده و نا امید کننده. همه کاینات دست به دست هم داده اند که من و تو به وصال معشوق و محبوبمان برسیم. معذرت از فضولی من در جمع شما