درنگ!

عکس از بیرنگی. جاده مریوان.1393

حتماَ برایتان پیش آمده که موقع رانندگی در جاده های کوهستانی که عرض کمی دارند و تک لاین هستند، پشت اتوبوس، مینی‌بوس، کامیون، تریلی یا حتی سواری که یا موتورش جان تاختن ندارد یا راننده اش حال تیز رفتن،  گیر می افتید. و جاده هم پرپیچ است و باریک و امکان سبقت گرفتن نیست. شما کلافه می شوید. تمام حواستان را جمع می کنید تا در لحظه ای، فرز و چابک از غول یا لاک پشت جلویی سبقت بگیری. و گاه در پشت صفی از خودروها گیر می کنید. یا هزار زحمت و استرس و کلافگی ، از همه شان ،یکی‌یکی، جلو می زنید و با حس اینکه آزاد شده اید، تخت گاز می رانید و نفسی می کشید.

جاده کوهستانی‌ست؛پس احتمالا جاهایی از جاده، سرسبزی و دار و درختی و دامنه و دره رنگارنگ و زیبایی پیش روی خود خواهید دید. جایی که دوست دارید سواری خود را کنار بکشید و توقف کنید و پیاده شوید و خستگی در کنید و از زیبایی طبیعت لذتی ببرید. یا کنار آبی و در سایه درختی بشینید و چای ای بنوشید. اما بر خلاف خواست دلتان، این کار را نمی کنید! با خود فکر می کنید که اگر توقف کنید، همه آن خودروهای سواری و غول پیکری که با زحمت فراوان پشت سر خود جاگذاشته اید و ازشان سبقت گرفته اید، سر می رسند و از شما دوباره جلو می زنند و باز هم  ته صف قرار خواهید گرفت! پس عقلت می گوید که بیخیال طبیعت و لذت بردن از زیبایی هایش و استراحت و آسودن شوی و همچنان تیز بروی؛ تا مقصد!

آیا زندگی های ما اینطور نیست؟ آیا از هم سبقت نمی گیریم و تیز پیش نمی رویم بدون آنکه قدری بمانیم و درنگ کنیم و از «حال» لذت ببریم؟ آیا بی آنکه قدر «حال» را بدانیم، رو به سوی مقصد، یعنی «آینده» نداریم!؟ آیا مطمئنیم که به آخر جاده خواهیم رسید!؟ اصلاً اگر جاده زندگی «انتهایی» داشته باشد، آن «انتها» کجاست!؟

/ 2 نظر / 15 بازدید
.

قراره به کجا برسیم!؟