کابوس ها

 

 

راوی می گوید:

در کابوس های من کسی نمی میرد! کسی از دست نمی رود؛ کسی نمی رود. در کابوس های من، موج های بلند دریا من را نمی بلعند. یا شیب تند کوه به سقوط نمی کشاندم یا در یک جنگل پردرخت گم نمی شوم و شاخه ها تنم را پاره پاره نمی کنند. در کابوس های من بیابانی نیست که در آن سرگردان و تشنه باشم. ... در کابوسهای من همواره کسی می آید. به فریب و اغوا یا زور یا پنهانی. می آید به درون خانه ام. کسی که انگار نمی شناسمش. غریبه. می آید تا غارت کند؛ همه چیز را. حتی هستی ام را.

* تکه ای از یک داستان بلند

/ 0 نظر / 4 بازدید