کتاب دوشنبه های داستان رونمایی شد

در مراسم رونمایی کتاب «دوشنبه های داستان»، نقش کارگاه‌های داستان‌نویسی بررسی شد

سرویس گزارش و گفتگو، نشریه داستان نامه:

مراسم رونمایی کتاب «دوشنبه های داستان»، عصر دوشنبه اول آبان، با حضور شیوا مقانلو، احمد غلامی، میترا صادقی، جواد جزینی و جمعی از نویسندگان جوان در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

در این نشست ابتدا یکی از داستان هایی که به دلیل نگرفتن مجوز از مجموعه حذف شده بود توسط نویسنده خوانده شد. سپس مصطفی علیزاده، گردآورنده کتاب ضمن ارائه گزارشی کوتاه از چگونگی آفرینش «دوشنبه های داستان»،‌ برگزاری جلسات نقد و بررسی داستان‌ها با حضور نویسنده را از اتفاقات نیک در روند تدوین این کتاب دانست که منجر به ارتقا سطح برخی داستان‌ها گردید. وی اظهار داشت که شکل‌گیری این جلسات نقد وبررسی، در کنار جلسات مستمر داستان‌خوانی دوشنبه‌های ارسباران، یکی از پایگاه‌های مهم و اثرگذار در آغاز‌به‌کار نشریه «داستان‌نامه» بوده است.

در ادامه این جلسه، احمد غلامی، داستان‌نویس و روزنامه نگار، به سختی‌هایی که نویسندگان متحمل می‌شوند اشاره کرد و ضمن برشمردن محاسن داستانهای این مجموعه، نویسندگان را به فرارفتن از مرحله کنونی و تلاش برای تجربه های تازه فراخواند. وی داستان های  کارگاهی را واجد نوعی محافظه‌کاری دانسته که فقط فقط برای آغاز راه مناسب است. غلامی چهارده نویسنده کتاب و سایر نویسندگان حاضر در جلسه را به گذشتن از قالب های متعارف و خلق آثاری تازه و منحصر به فرد و نوعی عصیانگری در خلق داستان دعوت نمود.

سپس شیوا مقانلو، داستان نویس و مترجم، اهمیت کارگروهیِ کارگاهی در شکل‌دادن به یک هنر صددرصد فردی، یعنی «نویسندگی»، قابل توجه دانست و گفت: «نباید به کارگاههای داستان‌نویسی این طور نگاه کرد که هر کس از آن خارج می‌شود، داستان‌نویس می‌شود. کارگاهها فقط فضای مناسب ایجاد می‌کند همچنان که دانشگاه نیز چنین می کند». مقانلو به جایگاه مهم و تاثیرگذار کارگاه‌های داستان نویسی اشاره نمود و افزود که کارگاه‌های داستان نویسی علاوه بر اینکه محملی برای آموختن از مدرس و آشنایی با مباحث تئوریک می باشند، جای خالی کلوب‌ها، محافل و نشست‌های داستان‌خوانی را نیز پر می کنند.  وی در بخش دوم سخنان خود، درباره تک‌تک داستان های این مجموعه، با مخاطب قرار دادن نویسنده اش، نکاتی را اشاره کرد که این دقت و توجه، بسیار مورد استقبال واقع شد.

میترا صادقی، نویسنده و منتقد، نیز در سخنانی کوتاه اظهار داشت که در کارگاه‌های داستان‌نویسی چیزی به نویسنده دیکته نمی‌شود بلکه نویسندگان جوان دست به تجربه‌های تازه می زنند. وی، داستان‌های این مجموعه مربوط به تجربه های سالهای قبل این نویسندگان است و داستانهای تازه اکثر این نویسندگان، پیشرفتی چشمگیر حتی نسبت به داستان های خوب چاپ‌شده در این مجموعه داشته است.

در ادامه، محمدجواد جزینی، مدرس داستان‌نویسی، ضمن اشاره به این نکته که در جلسه رونمایی، نقد انجام نمی‌شود و صرفاً جشن تولد اثر می باشد، اظهار داشت که به زودی جلسه نقد کتاب برگزار خواهد شد. وی «دوشنبه های داستان» را دومین اثر گروهی حاصل کارگاه‌های داستان‌نویسی ارسباران دانست و حمایت‌های بی‌شائبه و دلگرم کننده مدیریت فرهنگسرای ارسباران از ادبیات داستانی را ستود و شایسته تقدیر دانست.

در پایان نشست، مرتضی ظفرزاده، مدیریت فرهنگسرای ارسباران، در سخنانی کوتاه خبر تولد «دوشنبه های داستان» را خبری بسیار خوش دانست و با ذکر این نکته که کارکردن در عرصه فرهنگ و قلم به راه‌رفتن در میدان مین می ماند، نویسندگان مجموعه «دوشنبه های داستان» را به پایداری در راهی که آغاز نموده اند، فراخواند.

همچنین در حاشیه این نشست، مصطفی علیزاده، سردبیر داستان نامه، خبر از برگزاری جشنواره داستان کوتاه فرهنگسرای اخلاق، با همکاری نشریه «داستان نامه» داد و داستان نویسان را به ارسال آثار خود فراخواند.

/ 6 نظر / 22 بازدید
بکر

سلام و مرسی و موفق باشید. این جمله عالی بود " گذشتن از قالب های متعارف و خلق آثاری تازه و منحصر به فرد و نوعی عصیانگری در خلق داستان "

مهدی

مصطفای عزیز[گل] به نوبه خودم تولد این اثر ادبی را تبریک عرض می کنم. به امید موفقیت های روزافزون برای تو و سایر نویسندگان گرامی این کتاب ارزشمند

نرگس

میشه اگه ایران هم نیستیم داستان کوتاه برای این جشنواره بفرستیم؟؟!

نرگس

میشه اگه ایران هم نیستیم داستان کوتاه برای این جشنواره بفرستیم؟؟!

مصطفی

البته که می شود. داستان های خود را طبق شرایط جشنواره که در سایت داستان نامه آمده است، به ایمیل زیر ارسال نمایید jashnvareh@dastannameh.com

خاله سوسکه

سلام از در که بیایی تو ، حتما می بینی اش . نه اینکه خیلی جلوی چشم باشد یا قابش خیلی بزرگ و خاص باشد . نه ،ولی یک نگاهی دارد که در جا مجابت می کند بروی جلو و خم شوی روی میز گرد و از بین همه عکس ها زل بزنی به این یکی و بپرسی این کیه؟ آنوقت خاله جان یک سرفه ای می کند که انگار می خواهد سینه اش را صاف کند ولی در واقع دارد صدایش را محکم می کند . هر وقت اسم مهشید را می آورد، صدایش می لرزد. هیچوقت نشنیده ام بگوید خدا بیامرزدش. همیشه یک جوری از مهشید حرف می زند که انگار رفته است سر کوچه و حالا هم معلوم نیست چرا دیر کرده. مهشید اما شهید شد. همان روزهای آخر جنگ خیلی دور از درمانگاهی که کار می کرد ، ترکش خورد و درجا مرد. هیچ کس نفهمید او آنجا چه کار می کرده است. می گفتند شب قبل نیروها غافلگیر شده بودند و اوضاع خیلی به هم ریخته بوده است .تعداد مجروح ها آنقدر زیاد بوده که نتوانسته بودند همه را عقب بکشند . شاید با یک آمبولانس رفته بوده برای کمک به مجروحان. از این کارها قبلا هم کرده بود . حتی یک بار اسلحه یکی از سربازهای مرده را برداشته بوده وبه سمت عراقی ها شلیک کرده بوده . عده ای هم می گویند جزو آن چد نفری از داوطلب