خسیس

 

عبید زاکانی در اخلاق الاشراف می‌گوید:

بزرگی را که در ثروت، قارون زمان خود بود اجل دررسید. جگرگوشگاه خود را حاضر کرد. گفت: عمری گرسنگی کشیده ام و در سفر و حضر رنج تحمل کرده ام و مالی جمع کرده ام. مبادا آن را الکی خرج کنید. اگر کسی به شما گفت پدرتان را در خواب دیده ام که قلیه حلوا می خواهد باور نکنید که من آن را نگفته ام و مرده چیزی نمی خورد. اگر خودم را هم در خواب دیدید و همین خواهش را داشتم، توجه نکنید که به این خواب، خواب آشفته می گویند! من آنچه در زندگی نخورده باشم در مردگی تمنّا نکنم. این را گفت و مُرد!


این حکایتی است که عبید از خسیس روایت کرده؛ و سعدی هم در باب هشتم گلستان، خسیس را می نوازد که:

مال از بهر آسایش عمر ست نه عمر از بهر گرد کردن مال . عاقلی را پرسیدند نیکبخت کیست و بدبختی چیست ؟ گفت : نیکبخت آن که خورد و کِشت و بدبخت آنکه مرد و هِشت .

  مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد
 که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
نسترن

با تشکر از مطالب زیبا تون نسترن هستم از کرمانشاه (مروتی)

فؤاد

ممنون. لطفا بیشتر از این پست‌ها و موضوعات تو وبلاگ‌تون بذارید. مولوی هم در دفتر اول مثنوی می‌گوید: مال را کز بهرِ دین باشی حَمول ... نِعمَمالٌ صالِحٌ خـواندش رسول/ آب، در کشتی، هلاکِ کشتی است ... آب، اندر زیرِ کشتی، پُشتی است/ (پَُشتی: حامی، پشت و پناه). [گل]

فؤاد

ممنون. لطفا بیشتر از این پست‌ها و موضوعات تو وبلاگ‌تون بذارید. مولوی هم در دفتر اول مثنوی می‌گوید: مال را کز بهرِ دین باشی حَمول ... نِعمَ مالٌ صالِحٌ خـواندش رسول/ آب، در کشتی، هلاکِ کشتی است ... آب، اندر زیرِ کشتی، پُشتی است/ (پَُشتی: حامی، پشت و پناه). [گل]