خانه!؟

غالباً در سفر که باشی(منظورم صرفاً سفر تفریحی است)، هرچقدر هم خوش بوده باشی، موقع بازگشت به خانه شوقی پنهان و محو در تو وجود دارد؛ شوق بازگشت به «خانه». و خانه مفهوم امن و پناه، آرامش و راحتی دارد. همین است که وقتی به خانه می‌رسی و خسته از راهی، به زبان یا در دلت می‌گویی: «هیچ جا خونه‌ی خودِ آدم نمی‌شه!».

پرانتزباز/ می‌گویند هتل و مهمانسرا هرچقدر هم خوب باشد و غذاهای رستوران‌ها هم هرچقدر لذیذ، اماخانه و راحتی خانه و غذای خانه، چیز دیگری‌ست!/ پرانتز بسته

سفر یک لطفی دارد و حضر، لطفی دیگر. انگار که سفر با شادمانی و تنوع و خوشباشی معنا می‌گیرد و حضر، با راحتی و پناه و سکون.

پرانتز باز/ گفته اند و می‌گویند که دنیا همچون کاروانسرایی‌ست؛ که هر دَم : جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها!/پرانتز بسته

وقتی در سفر باشی و هیچ میلی برای بازگشت نداشته باشی، وقتی در پایان سفر و در راه بازگشت به خانه باشی اما بی اختیار هر انشعابی از جاده که راه به جایی و شهری دیگر دارد، تو را وسوسه کند که از مسیر بازگشت خارج شوی، وقتی شوقی برای بازگشت به «خانه‌ی آدم» که «هیچ جایی مثل آن نمی‌شود» نداری، یعنی اتفاقی در تو افتاده است! یعنی جای برخی مفاهیم در روان تو عوض شده است. شاید یعنی چارچوب‌های تعریف شده برای «سفر» و «حضر» تکان خورده یا تغییرشکل داده و شکسته شده اند. یعنی شاید مرزهای «خانه»ات جابجا شده است. یعنی باید فکری بکنی... .

پرانتز باز/ می‌گویند که زندگی، سفر است. پس دنیا نه جایی برای ماندن، که مهمانسرایی است غلط‌انداز!/پرانتز بسته

 

چند روزی سفر بودم و صدالبته که در کنار دوستان و در طبیعت سبز، بسیار خوش بودیم. در راه بازگشت بارها با دیدن خروجی ها یا دوربرگردان‌های جاده، بی‌اختیار و شاید در کسری از ثانیه می‌خواستم فرمان را بچرخانم که یعنی: از مسیر بازگشت به خانه خارج شو!

پرانتز باز/ ...!؟/ پرانتز بسته

/ 4 نظر / 8 بازدید
Morteza Deyanatdar‎‏‏

سلام آقا مصطفای نازنین به نظر فقیر حقیر صغیر کمتر از قطمیر(اووووو فف!چه شود؟!) سفر یا حضر فرقی نمی کند، مهم(فوق العاده مهم!) حذر است.[گل]

saman

بسیار زیبا و تامل بر انگیز

lmahtab

وقتی شوقی برای بازگشت به «خانه‌ی آدم» که «هیچ جایی مثل آن نمی‌شود» نداری، یعنی اتفاقی در تو افتاده است!

زهره

این دقیقا حال منه حوصله هیچ جایی روی زمین را ندارم دلم پرواز می خواهد