برگی از سفر به قونیه -یک

دو سه روزی است که سفر گروهی خمر کهن به پایان رسیده و بازگشته ایم. تجربه فوق العاده ای بود. بسیار لذت بخش و سازنده. جای همه آنهایی که می خواستند بیایند و دلشان با ما بود و اما هر یک به دلیلی نتوانستند همراهمان باشند، خالی بود.

 این یکی دو روزه مشغول نگارش سفرنامه ای بودم که قرار است فقط بخشهایی از آن را در وبلاگ بی رنگی ( و همزمان در وبلاگ خمر کهن) قرار دهم و قسمت عمده آن را ،به طریقی، به طور اختصاصی به همسفران ارائه کنم و البته بخشهایی را هم برای خودم نگه دارم.

خلاصه ی چند بند از آن نوشته را ( که الکی الکی عنوان سفرنامه روش گذاشتم) در یکی دو سه پست ارسال می کنم.

اول از لحظه تحویل سال بگویم و شیرینی و شادی وصف ناپذیر آن:

...

یک ربعی به تحویل سال مانده است. کنار جاده، در جایی که روزها استراحتگاه مسافران و شبها فقط برای کارهای اضطراری مناسب است، توقف می کنیم. خانم امیرعلایی هفت سین زیبایی آماده کرده  است در سبدی قشنگ. چند دقیقه به سال تحویل مانده که حلقه ای تشکیل می دهیم. خانم امیرعلایی درباره نوروز و هفت سین و فلسفه آن توضیحاتی ارائه میکند. می شنویم.

راننده ها هم آمده اند و بیرون حلقه ایستاده اند. ظاهرا می خواهند در برنامه سال تحویل ما ( که بهشان گفته شده که گروهی ادبی هستیم) شرکت کنند. 2-3 دقیقه ای به لحظه تحویل سال مانده که از دکتر بنانی می خواهیم دعایی بخوانند؛ اما او فکر بهتری دارد: یوگای خنده!

چه تجربه بی نظیری! خنده ها اول مصنوعی است و همه شوکه شده ایم و بعد از چندثانیه، خنده ها از ته دل می شود و از شوک خارج می شویم. لابلای خنده ها صدای شلیک توپ سال نو را می شنویم؛ اما همچنان می خندیم. آنقدر می خندیم که پوست پشت سرمان درد گرفته. سپس شیرینی و شکلات پخش می کنیم و کارت تبریک. و بازار ماچ و بوسه و تبریک سال نو داغ می شود. راننده ها هم مثل ما، کلی خندیده اند. حتما برای آنها هم آغاز سال نو، غرق در خنده، تجربه جدید و جالبی بوده و بعدها برای دیگران تعریف خواهند کرد.

تحویل سال با یوگای خنده تجربه نابی است و خاطره ای که هیچ گاه فراموش نخواهد شد....

/ 14 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی علیزاده

مهدی جان بی نهایت سپاس از ابراز لطف مبالغه امیزت نسبت به این حقیر. برای ما هم - بی هیچ تعارفی- مایه خوشحالی بود حضور همراه و همسفر شاد و بی ریا و خونگرمی چون تو.[گل] امیدوارم دوستی تازه ایجاد شده مان برقرار بماند و در سفر های بعدی از نعمت ((سلکشن))های شما محروم نباشیم[چشمک]

منصور بنانی

الف) سپاس فراوان از آقا مصطفی عزیز که در کنار آقا محسن و آقایان میر کریمی و خانم امیر علایی گرامی (در کنار همسر عزیزشان) و سایر عزیزان، سنگ تمام گذاشتند و یکی از بهترین سفرهای عالم را رقم زدند .. در توجیه دعا ناکردن در زمان حلول سال نو ( و اینکه این نوشته عذر خواهی باشد از خانم دکتر امیر علایی گرامی): اینکه با تقلید از شتر گم کرده، می خواهیم روزی شتر گم شده خود را بیابیم ( اشاره به داستانی از مثنوی معنوی) و روش دعا نکردن را تقلید کنیم تا به آن خو کنیم و در واقع رندی کرده باشیم! و از هر دو روش دعا نکردن، در کنار دعا کردن هر دو استفاده نماییم! دعا نکردن به تبعیت از برخی اولیا ی مکرم است که: قوم دیگر می شناسم ز اولیا که دهانشان بسته باشد از دعا

منصور بنانی

ب) این مقام رضایت و عدم اعتراض، البته بس رفیع باشد و تا حدی دور از دسترس، ولی یکی از نشانه های زهد واقعی است زیرا یکی از نشانه های غرض در شعر کلیدی زیر: حق همی خواهد که تو زاهد شوی تا غرض بگذاری و شاهد شوی همین حرص و ولع باشد به جلب امور خوشایند و دوری از امور نا خوشایند ظاهری ( که بزرگترین دام برای انسان است) خواه از طریق دعا یا آرزوی دراز یا هر وسیله دیگری. نخواستن چیزی از خدا و راضی به رضای او بودن شجاعت و زهد فراوانی را می طلبد..و البته منافی کار و زحمت و مبارزه هم نیست..

منصور بنانی

ج) توجیه خنده: 1- آخر بینی و درک فانی بودن دنیا و رنجهایش: از پس هر گریه آخر خنده ای است مرد آخر بین مبارک بنده ای است(مولوی) 2- شفا بخشی و سلامتی جسم و جان: اگر به خنده در آیی چه جای مرهم ریش که ممکن است که در جسم مرده جان آری(سعدی) 3- شکر واقعی از اینکه آدم خلق شده ایم و اینکه ورای شکستها و پیروزیها شاهد بی غرضی نظاره گر است: کودکان با روزانه 300 تا 400 بار خندیدن شاکرترین بندگان خدا هستند و بزرگترها با نخندیدن یا خنده فقط به هنگام جلوزدن از رقیب، ناشکر ترین بندگاننند.

رها

میخام به نوبه خودم دوباره از همه همسفرای خوبم تشکر کنم که لحضات خوب و شیرین و به یاد موندنی رو برام به یادگار گذاشتن باید اعتراف کنم که با تمام وجود هنوز حضورشون رو از نزدیک حس میکنم... از همه دوستان تشکر میکنم که با تمام وجود حضور داشتن منتظر سفرنامه های بعدی هستیم...

منصور بنانی

د) خنده در زمان حلول سال نو یعنی عمیق تری سپاس از نعمتهای فراوان سال قبل و آمادگی برای دریافت نعمتهای سال جدید و راضی به رضای خدا بودن. به صدفم مانم، خندم چو مرا در شکنند کار خامان باشد از فتح و ظفر خندیدن چه بسا با غم و اخم و شکایت از زمین و زمان و آرزوی مرگ و.. از خلقتمان نا راضی هستیم و فقط به صرف عادت، با زبان از خدا شاکریم.. بد و نیک هر دو ز یزدان بود لب مرد باید که خندان بود(فردوسی) زمانی که می خندید خدا هم به همراه شما می خندد( یک ضرب المثل) تا چند نهان خندم پنهان نکنم زین پس هر چند نهان دارم از من بجهد خنده(شمس تبریزی)

قطره

سلام ... بی نظیر بود ، همه چیز در مورد این سفر.... بکر و بدیع ... نو ... جاری ... با خوندن خاطرات نوشته شده حس کردم اونجا بودم .... و می دونم شنیدن کی بود مانند دیدن .... در مورد رضا : به این رسیدم که : دعا در اصل انتظاری برای برآورده شدن آرزویی در آینده است که ما رو از حالت تسلیم و رضا دور می کنه ..... شرمم میاد دست به دعا برای خواستن چیزی یا انجام شدن کاری ، بردارم .... حتی مدتی بود که برای سلامتی هم نمی تونستم دعا ( یا آرزو ) کنم .... دعا انسان رو پر توقع می کنه ... و چشمان دل رو می بنده ... در اصل وقتی دعا می کنیم ، میلیاردها نعمت و هدیه و سخاوتی رو که بهمون بطور رایگان ارزانی شده ، نمی بینیم و فقط چسبیدیم به اون موردی که فکر می کنیم ناقصه ... برخی حرفهای دل رو نمی شه تماما اینجا آورد ... کاش می شد ستون باورها رو تماما فرو ریخت و بعد ، از نو ، ستون زد ولی این بار آگاهانه و انتخابی .... از همه یشما عزیزان ممنونم ..... [لبخند][گل]

مهناز

از صمیم قلب سپاسگذارم از تمام زحماتی که در این سفر متحمل شدید بسیار سفر پر بار ومعنوی ودر کنارش شادی بود به ما که بسیار خوش گذشت خیلی ممنون منتظر سفر نامه بعدی هستم .

حسین

چقدر خندیدیم

مهدي

براي همسفر و دوست خندانمان دکتر بنايي عزيز آرزومندم همانطور که همسفرانش را در طول سفر با برنامه هاي در خور تحسينش ،شاد و مسرور ساخت؛ در طول زندگي هيچگاه خنده از لبانت محو نشود و هميشه شاد و سربلند و پيروز باشد و در شادي ديگران سهيم.