... در نظری مقابلم!

انار...

 

معرفتِ قدیم را، بُعد، حجاب کِی شود؟

گرچه به شخص  غایبی، در نظری مقابلم!

* * *

 

ندیده بودم که انار هم مثل پیاز شود! اما شده؛ لامصب چشم های من، به انار حساسیت پیدا کرده؛ خیس می شود...

/ 10 نظر / 17 بازدید
پانویس

بار بیافکند شتر چون برسد به منزلی بار دل است همچنان ور به هزار منزلم [گل]

tabkom

با سلام خدمت آقا مصطفی... این انارها صوفی و عارف شدند......ظاهرشون بیرنگ و مرده به نظر می‌رسه.....اما درونشون خیلی شیرین و آبدار و خوشرنگه.....پوست نازکی هم دارند و دونه‌هاشون هم ترد و خوردنی شده....و با دندان نمی‌جنگه.....

shakiba

ما دیده ایم... آنچه خلایق شنیده اند !

morteza.deyanatdar

سلام آقا مصطفای عزیز خاطرۀ دو روز خوش مانده هنوز در دلم عکس شما چهار گل پیش رخ و مقابلم گر چه شدیم ما جدا یک یک ما به هرکجا هست به دیدار شما چشم امید و خوشدلم ارادتمند مرتضی[گل]

مجتبی

ساربان آهسته ران کرام جان در محملست چارپایان بار بر پشتند و ما را بر دلست

ب ک ر

حرکت در من است تو در تمام منظره هایم با وقار نشسته ای

مهدی

من اناری را می کنم دانه به دل می گویم خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم مادرم می خندد رعنا هم سهراب سپهری

مصطفی

سلام اقای مرتضای عزیز لذت بردن از خواندن شعرتان ... به امید دیدار دوباره مجتبای عزیز- [گل] ب ک ر عزیز- زیبا بود. مرسی مهدی عزیز - [گل]

tabkom

با سلام خدمت همه دوستان..... مرتضی جان غصه چی را می‌خوری، شما هر زمان که بفرمائید بنده در خدمت هستم.....فقط نبودن آقا داود را بهانه نکنی که این یک قلم را فعلا در دسترس نداریم...... در عوض‌ می‌توانی پشت سرش تا دلت بخواهد غیبت‌های خوب‌خوب کنی....و تازه اینکه هرچه بخواهی گل داریم، می‌شود از گلهای دیگر به جای ایشان دعوت کرد......

morteza.deyanatdar

با سلام به آقا مجتبای عزیز و بقیه دوستان بنده هنوز شرمنده مهربانی های شما هستم و در جواب فقط می توانم این غزل بسبار زیبا و بجای حافظ را در اینجا بیاورم باشد که دسته گلی تقدیم شما کرده باشم. باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش [گل]