دو پاره گفتار از کافکا

 

کافکاییسک

دو پاره گفتار از جناب کافکا (رحمت خدا بر او باد!)

همه خیال است: خانواده، اداره، دوستان، کوچه و خیابان، زن، همه خیال است؛ در دوردست یا نزدیک و دم دست. اما تنها حقیقتی که از شاهرگ گردن به تو نزدیکتر است، آن است که: تو بر دیوار زندانی بسته و بی روزن سر می کوبی!

(از یادداشتهای روزانه)

 

از دیدگاه ادبیات، سرنوشت من بسیار ساده است. حسی که مرا به توصیف زندگی درونی و خواب‌گونه‌ام وا می‌دارد، هرچیز دیگر را به حاشیه رانده است. زندگی‌ام به شدت زوال یافته‌است و این زوال فروکش نخواهد کرد. هیچ چیز دیگری نمی‌تواند برایم رضایت‌خاطر بیاورد.

(و ایضاً از یادداشتهای روزانه)

/ 7 نظر / 29 بازدید
محمد

سلام کافکا آخرش با این افکارش خودکشی کرد؟ چرا شما افکار اورا دنبال می کنید؟

تلخون

تعبیر مسخ یعنی همین. کم آوردن از واقعیت خویش! زیرا آزادی درونی انسان به معنای واقعی، عبارت از وضعیتی است که، هویت آدمی را با اصالت وجودش منطبق کند. به تعبیری دیگر، تصویرش از خود، بر آنکه هست، منطبق باشد. برای آزادی از دیوار زندانی بسته و بی روزن، باید از بیگانه ها رها شد، ازاین قیود اسارت آور درونی(اداره، خانواده، زن........

مریم

عجب عکس فوق العاده ای گذاشته اید، مرحبا بر سلیقه و حسن انتخاب دوست نازنین ما این عکس من رو یاد این بیت مولانا می اندازد: ای برادر تو همه اندیشه ای/مابقی خود استخوان و ریشه ای از اون حیث که در این عکس فقط خط خطی ها یی آدمک رو تشکیل دادن و لاغیر و اونها نمی تونن چیزی جزافکار و اندیشه های متضاد باشند که به آدمها شکل می دهند تا اونجا که آدمیزاد دیدنی می شه آنقدر که در یک نمایشگاه هنری برای محافطت از او ،جلوش زنجیر می کشند و بالای سرش نور افکن می گذارند تا شاید زوایای اندیشه او رو خوب ببینند ، علی رغم ارادت و احترام فراوان نسبت به جناب آقای کافکا ، این تعبیر خودم رو از عکس بیشتر دوست دارم ، امیدوار کننده تر :)

مهدی

... جملات زیبای دیگری از این بزرگمرد عالم ادب و اندیشه: «قدرت فریادها به حدی است که می‌تواند خشونت احکام صادر شده بر ضد انسان را درهم بشکند.» «قدر این سعادت را بدان که زمینی که بر آن ایستاده‌ای، نمی‌تواند بزرگ‌تر از دو پایی باشد که بر آن قرار گرفته.» «پناهگاه‌ها بی‌شمارند و رستگاری یکی ست، اما راه‌های رسیدن به رستگاری به اندازهٔ پناهگاه‌ها بی‌شمار است.» ودر انتها جمله ای زیبا از کورت توخلسکی، نویسنده و شاعر آلمانی: «آفریدگار اگر کمی عاقلانه رفتار می‌نمود، کافکا را در قارهٔ آسیا خلق می‌کرد تا میلیون‌ها انسان سخنانش را آویزه گوش کرده و تا ابد در احوالش به غور و تفحص می‌پرداختند.»

بی نام

سلام کافکا در آثار خویش با دقتی وسواس گونه همه ابعاد وزوایای پیدا و پنهان زندگی مارا میکاود و در برابر چشمان بهت زده ما همه تلاشها و کوششها و امیدها و نومیدیهایمان و دست و پازدنمان در این جهان هستی را بر ملا میکند آینه ای در برابرمان بر میافرازد تا چهره متزلزلمان را افشا کند. نه تنها افشاگر رنجهای ابلهانه و حقیر مادر رقابتهای کودکانه که بسیاری از اندیشه های کلیشه ای و سطحی که باب روزند و همه تکرار مکرر و قالبی و پانویس همدیگر آنرا با چند کلید سطحی و تکراری حل شده میپندارند بل افشاگررنجهای اصیل ما که ناشی از درد بودن است وریشه در پرسشهای عمیق اگزیستانسیال آدمی دارد.

م

مگر تو مسلولی که اینقدر به کافکا چسبیدی ! مومن آیه مومن است .

مرجان رصائی

نه سو سک میشویم ویا نه هر جانور دیگر .هیچ اتفاقی نیفتاده.هیچ.ما فقط انسان های مسخ شده به زندگی هستیم.