بهلول وار زیستن

 

 

 

عقل من گنج است و من ویرانه ام
گنج اگر پیدا کنم، دیوانه ام

این آموزه ای عجیب موثر و کارا برای درست زیستن است که مولانا در دفتر دوم مثنوی به توصیه‌ بیان کرده است. معنای بیت که تقریباً‌ روشن است: عقل آدم همچون گنج است و خود آدمی همچون ویرانه .(و علت این تشبیه را هم که حتما می دانیم: جایگاه گنج را در ویرانه ها می دانسته اند) و من اگر این گنج (عقل) را آشکار کنم (به جای آنکه در خود مخفی و پوشیده نگه دارم) دیوانگی کرده ام.

ما عموما در زندگی مان برعکس این توصیه عمل می کنیم و می کوشیم تا خودمان را به دیگران عرضه کرده و هنرها، دانایی ها و توانایی هایمان را ارائه و اثبات کنیم. چه بسیار زیان ها که از این به حراج گذاشتن خود و انفاق کردن دانسته هایمان(بی دلیل موجه و صرفا برای موجودیت بخشیدن به خودِ اعتباری) برده و می بریم.

یک مثال خیلی ساده و حاشیه ای بگویم: تا حالا پیش نیامده به خاطر تدبیر و عقل و دانایی و چه و چه شما ، کسی سراغتان بیاید برای مشورت و بعد شما هم با اشتیاق تمام وقت و انرژی روانی تان را مصروف حل مشکل او نمایید؟ برای من که بسیار پیش آمده. و وقت هایی بوده که کباب هم شده ام. و در واقع حقم هم همین کباب شدن بوده و بس! چرا که خودم حراج کرده ام آرامشم را و وجودم را. (البته این نکته و این گفته مطلقاً بدین معنا نیست که به دیگران کمک نکنیم و مشورت ندهیم و اگر هنری داریم و مثلا نقاشی می کشیم، توی گنجه خانه پنهانش کنیم!! بلکه بحث، چیز دیگریست . و آنها که باید نکته را بگیرند، حتما می گیرند!)

مولانا جای دیگر می گوید:

دانه باشی، مرغکانت برچنند
غنچه باشی، کودکانت برکنند

دانه پنهان کن، به کلی دام شو
غنچه پنهان کن، گیاه بام شو

هر که داد او حسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد

بهلول وار زیستن هم نوعی از زندگی بی حاشیه و آرام است که بد نیست مدتی تجربه اش کنیم

/ 3 نظر / 21 بازدید
morteza.deyanatdar

.............. چنان خوب رویی بدان دلربایی دریغت نیاید به هر کس نمایی مرا مصلحت نیست لیکن همان به که در پرده باشی و بیرون نیایی .... شیخ اجل سعدی

شهره

سلام آخر عيد كه ميشه وقتي كاسه آجيل رو كه ته مانده اش جز پسته هاي در بسته و تخمه هاي چولسيده نيست به خودم ميگم الحق كه سكوت تنها راه نجات است...

titi

یاد یکی از حکایات گلستان افتادم که تازه خوندمش.. مریدی پیش استادش میره میگه خسته شدم از بس مردم بهم مراجعه میکنن و به دیدنم میان.. استادش میگه یکاری کن!.. به اونایی که ندار هستن وام و قرضی بده تا از گردت پراکنده شن (لابد چون بدهکار همیشه از طلبکار فراریه) و از اونایی که دارا هستن چیزهایی بخواه، که دیگه پیشت نمیان! اینم یه فرمه دیگه!