ترکیب محالِ عشق و دوییّت!

عرفا گفته اند که عشق، «دیگرخواهی» است؛ از«خود» گذشتن است تا به دیگری برسیم. عشق، ترک «خود» است. عشق، گذاشتن «خود» بر «در» و پای نهادن به ساحت معشوق است.
مولانا جلال الدین تمثیل ها و حکایات در تبیین این نکته دارد و یکی این است که:

آن یکی آمد در یاری بزد
گفت یارش: کیستی ای معتمد؟

 گفت: «من» گفتش: «برو، هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست

 خام را جز آتش هجر و فراق
کی پزد؟ کی وا رهاند از نفاق؟»

 رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق دوست سوزید از شرر

 پخته گشت آن سوخته پس باز گشت
باز گرد خانهٔ همباز گشت

 حلقه زد بر در به صد ترس و ادب
تا بنجهد بی‌ادب لفظی ز لب

 بانگ زد یارش که: بر در کیست آن؟
گفت: بر در هم تویی، ای دلستان!

 گفت: اکنون چون منی، ای من در آ
نیست گنجایی دو من را در سرا

مثنوی، دفتر اول

با عشق می شود از کثرت به وحدت رسید.

/ 6 نظر / 17 بازدید
م

خوووب

Nakisa

شعر و درون مایه بسیار زیبا بود... البته به عقیده ی من زیبایی عشق و همه ی موضوعات مرتبط با آن نگنجد به بیان! مطمئن نیستم ولی فکر میکنم بیت " شکرانه دادی عشق را از تحفه ها و مال ها / هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو " که در کلیات شمس آمده هم بی ارتباط با این موضوع نباشد. مولانا میگوید شکرانه عشق باید خود فرد باشد که در واقع می تواند همان از «خود» گذشتن تعریف شود که در بالا به آن اشاره کرده اید! آقای علیزاده نکیسا هستم؟ منو به خاطر می آورید؟

مصطفی علیزاده

درود همسفر عزیز...البته که شناختم مرسی از بیتی که گفتین... و البته این بیت از دیوان شمس را هم می توان گفت که: نی که منم بر در، بلک تویی // راه بده، در بگشا خویش را

مهدی

عشق را فقط برای خود خواستن نیست او را برای او وبرای رشد وتکامل یکدیگر خواستن است عشق به تملک واسارت دراوردن نیست به ازادی و اگاهی رساندن است ودر یک جمله: عشق غلبه دیگر خواهی بر خود خواهی است.

مجتبی

سلام بر دوستان عزیز جمله معشوق است و عاشق پرده ای زنده معشوق است و عاشق مردهای

دلارام

جايى از دوستى خواندم: عشق نياز نيست بلکه تکامل در وجود است