آوازی که خوانده نشد

افطار که می کردیم چندتایی از بچه قورباغه ها از رودخانه کوچک کنارمان پریدند و آمدند طرف ما. حتی یکی شان که خونگرم تر و اجتماعی تر بود، آمد توی سفره مان. هیچی نخورد. نه نان، نه پنیر و نه حتی انگور. اما آداب معاشرت را خوب می دانست. آمده بود تا در کنارش افطار به ما بیشتر بچسبد.

پس، وقتی می گویم قورباغه ها را دوست دارم، نگویید چرا؟ 

 

قورباغه ها اما ساکت بودند. نخواندند. دریغ از یک قطعه، یک غزل آواز، یک ترانه. هیچ نخواندند.

وقتی طاق باز رو به آسمان پرستاره شب دراز کشیده بودیم و زل زده بودیم به چراغ های بی شمار آسمان و شهاب هایی که یکی یکی می آمدند و و در صفحه تیره آسمان خودی نشان می دادند، بهترین موسیقی، صدای آب بود، که بود. و بهترین آواز، صدای قورباغه ها بود، که نبود!

حتما بهشان برخورده -ناراحت شده اند، از این که قصه شان کرده ام. از این که گفته ام: من آواز قورباغه ها را می فهمم!

 

«من آواز قورباغه ها را می فهمم!» نام داستانی است که پیشتر نوشته ام

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

شایدقورباغه ها مدهوش و سرمست آهنگ جاری طبیعت بوده اند [لبخند] چه فضای آرامش بخشی رو به تصویر کشیدید

منصور

درود بر مصطفي: اي سپهر تاريك پر ستاره اي رود پر از عبور خيس! اي قورباغه پر از سبز ليز اي سنگيني خواب در زمين گهواره مرا هم بخوانيد؛ به مهماني پر شكوه هيس! (هيس همان سكوت عميقه!) شاد باشيد ورها

حسین

من بسان قورباغه ای هستم در چاهی خشکیده و بی آب، ای وحدت ناشناخته، تو راه رهایی مایی.(اوپانیشادها)

افسانه احمدی

قورباغه ها نمی رنجند . رنجش مال کسانی است که آواز نمی دانند ، که آواز نمی خوانند . قورباغه ها فقط گاهی در سکوت به آواز دیگری گوش می کنند . راستی قصه ای که درباره قورباغه ها نوشتید خیلی قشنگ بود . دوستش داشتم .

شهره

قورباغه های شجاعی بودند که تا وسط سفره اتان امدند بدون شک غذای شما برای آنها دلچسب نبوده ویا گرسنه نبودند التماس دعا داریم زیر اسمان پر ستاره و کنار آب گواراتان باد ما هم افطار مان را بدون ربنای شجریان باز می کنیم که انگار موسیقی میهمانی خدا یک هارمونی اش کم شده.

آسمان پرستاره و چراغ های بی شمار آسمان و شهاب هایی که یکی یکی می آیند و و در صفحه تیره آسمان خودی نشان می دهندوصدای آب.چه شب قشنگی را می سازد.برای هرکه اهل دل است خاصه انکه آواز قورباغه ها را هم بفهمد.خیلی قشنگ بود.

مصطفی علیزاده

مرسی از دوستان خوبم با پیام های زیباشان. لازم به ذکر بود و است که پیش از این قصه ای نوشته بودم به نام ((من آواز قورباغه ها را می فهمم)). و حالا حکایت این پست و ارتباط قورباغه ها و من معلوم شد.![لبخند]

زهره

سلام منم قورباغه ها رو دوست دارم ...

مسافرشب

افطار همراه قورباغه.... چه شود! من از همون اول از قورباغه ترسیدم- یعنی بپره جلو پام وحشت میکنم ولی از ترس که بگذریم بعضی هاشون خیلی زیبا هستن/خیلی حتی صداشون به شب یه آرامش خاصی میده مثل صدای جیرجیرک یا صدای دارکوب تو جنگل! :)

مهدی

مصطفای عزیز[گل] تصویر بسیار زیبا و شاعرانه ای از سفره افطار و همراهی این موجودات جالب و دوست داشتنی(قورباغه ها) برایمان ترسیم نمودی. چه زیباست درک کنیم موجودات دیگر غیر از انسان نیز احساس دارند و حس دوست داشتن ما را درک می کنند و به این حس ما واکنش نشان می دهند حتی اگر هیچ چیزی عایدشان نشود. آری! همراهی قورباغه ها بی دلیل نبوده است...