پیچش پیچ و تنگنای مترجم!

 

 

این روزها دارم در قالب برنامه رمان‌خوانی گروه «بازخوانی ادبیات ملل»، کتاب «پیچش پیچ» اثر هنری جیمز را می خوانم که پیش از انقلاب – و دقیق تر: در سال 1335 توسط علی اصغر مهاجر ترجمه شده. البته مترجم به دلخواه خود و احتمالاً از روی شکم تصمیم گرفته به جای پیچش پیچ (The turn of the screw) از نام تنگ اهریمنی برای کتاب استفاده کند!

انصافا اگر راه داشت ادعا می کردم و سفت و سخت پای ادعایم می ایستادم که جناب مترجم، در همان سال 1335 یعنی قبل از تولد اینترنت و این جور چیزها، متن انگلیسی را ریخته توی «گوگل ترنسلیت» (!) و نتیجه ترجمه را کپی و پیست کرده برای ناشر! یعنی در این حد فاجعه ست این ترجمه آقای مهاجر! واقعاً یک جوانمردی پیدا نمی شه که این نوول مهم هنری جیمز را به زبانی که  ما هم بفهمیم ترجمه کند و توی نت منتشر کند!؟ به خدا دعایش خواهیم کرد!
 

همینجوری - به صورت تفالی - دو صفحه نمونه کتاب را بخوانیم و بخندیم. البته شما می خندید. ما که داریم این کتاب را می خوانیم، گریه می کنیم انصافاً!

بخشی از صفحه 39 کتاب که درباره برج های عمارت صحبت می کند:

این دو در دو جناح متقابل خانه قرار داشتند و یحتمل که هر دو از مبتذلات فن معماری بودند، و بهمان وضع عتیقه و زبدة خود، درواقع تا حدیکه پربیکاره نمانند و اوجی هم نگیرند که زیاد نمایش دار باشند، از یک دوره رمانتیک که اکنون گذشته ای ارجمند محسوب میشد،بازنگاهداشته و تعمیر شده بودند. من این دو برج را، که توهماتی درباره آنان داشتم، تحسین میکردم،زیرا همه میتوانستیم تاحدی، بخصوص هنگامی که در تیرگی مغرب ازدور نمودار میشدند،از شکوه و ابهت کنگره های آن لذت ببریم. 

و تصویر صفحه ای دیگر از کتاب که درباره «دامن از دست دادن»! شخصیت اصلی قصه است

/ 5 نظر / 36 بازدید
مریم

واقعا درکتون می کنم ، ترجمه بد کتابی که با علاقه و انگیزه ،انتخابش می کنی برای خواندن یک اتفاق وحشتناکه [ناراحت] حالا این کتابی که شما در حال مطالعه هستید در گذشته ترجمه شد اما من کتابی رو کلی با ذوق و شوق گرفتم برای این تعطیلات بخونم که به تازگی نگارش و بعد از زبان انگلیسی ترجمه شده راجع به شخصیت و افکار یونگ ، اینقدر افتضاح ترجمه شده که من ترسیدم اگر خواندنش رو ادامه بدم علاوه بر اینکه تن یونگ در قبر خواهد لرزید ، رابطه من و یونگ هم ممکنه مختل بشه ،واقعا باید این طور مواقع چه کرد؟؟؟

مرتضی دیانت دار

تولدت بهانه ای شد تا این فصل را بیشتر دوست داشته باشم زیرا فصل خوشحالی فرشتگان ، روز تولد توست. تولدت مبارک [گل]

titi

من نه خندیدم نه گرییدم..مو به تنم راست شد

علی

با سلام. با شما موافقم که ترجمه خوبی نیست، اما انتخاب عنوانش بیراه نبوده و قطعا میدونین که نباید تحت الفظی ترجمه بشه، مخصوصا عنوان. تا جایی که من میدونم عبارت turn of the screw به معنی بدتر شدن اوضاع هست و یه جورایی شاید همون تنگ تر شدن وضعیت منظور مترجم بوده باشه . صفت اهریمنی رو هم به خاطر تم داستان که در ژانر وحشت هست انتخاب کرده. به این ترتیب سوای خوب نبودن ترجمه متن، باید گفت انتخاب عنوان خیلی بهتر بوده! [لبخند]