سلوک در کوه جادو...

 

ساکنان آن بالا از زندگی در آن می نالند و می گویند در اینجا زندگی مان را کش رفته اند ولی اگر برگردند به آن پایین، دوباره هوای این بالا را می کنند و برمی گردند ای بالا؛ به صورت خودخواسته!

(کوه جادو، توماس مان)

 

یادداشتی درباره رمان کوه جادو

رمان «کوه جادو» نوشته توماس مان را خوانده اید؟ اگر نخوانده اید ، لطفا فکر نکنید که قصدم از این یادداشت دعوت به خوانش آن است! به چند نکته ای اشاره خواهم کرد و در پایان نوشتار این شما هستید که تصمیم می گیرید روزی خواندن این رمان را آغاز کنید یا خیر.

کوه جادو از آن دست رمان هایی است که به دلایلی کمابیش قانع کننده، کمتر خوانده می شوند. یکی از این دلایل حجم بالای رمان است(تقریبا 1000 صفحه) که در مقایسه با تعداد صفحات رمان های سالها و حتی دهه های اخیر ، بسیار زیاد بوده و با خواست و سلیقه خوانندگان امروزی فاصله دارد. دلیل دوم، تغییر ذائقه رمان خوان های روزگار ما در مقایسه با خوانندگان صد سال پیش است؛ تغییرات و تحولات اثرگذاشته بر ادبیات قرن بیست و یکم، علاوه بر ظهور در حوزه نثر و زبان، در فرم هم به شدت جلب توجه می کند. کتاب خوان ها دیگر چندان تمایلی به توصیف های طولانی و خسته کننده و مقدمه چینی های کسالت بار و صدالبته نثر متکلفانه نوشته های یک قرن پیش را ندارند. و نگارش کوه جادو که طی سال های 1912 تا 1924 رخ داده، دقیقاً واجد همین ویژگی هاست: نثر پرتکلف و  توصیف های طولانی. هرچند که توماس مان در زمان خود، یکی از برجسته ترین رمان نویسان در زمینه «توصیف گری» بوده است. متاعی که حالا کمتر خریدار دارد.

سومین دلیل، ترجمه نچسب و آزاردهنده رمان است. کوه جادو را حسن نکوروح در دهه 60 ترجمه کرده و به چاپ رسانده. اما اگر این را ندانیم، با خواندن ترجمه او، تصور می کنیم و تقریبا یقین می کنیم که کتاب در دهه های 20 یا 30 ترجمه شده!

از این ها که بگذریم، کوه جادو اثری قابل اعتنا و بسیار مهم است که در کنار "بودنبروک‌ها " و" تونیوکروگر" ، یکی از انگیزه های اصلی آکادمی نوبل برای اهدای نوبل ادبیات به توماس مان بوده است. سمبولیسم به کار رفته در رمان، بسیار تحسین برانگیز و غنی است.

در داستان کوه جادو، مکان وقوع رخدادها، آسایشگاهی در کوهی مرتفع است. در این آسایشگاه بیمارانی با ملیت های مختلف از سراسر اروپا اقامت دارند: آلمانی، فرانسوی، هلندی، روس و ... . انگار که این آسایشگاه کوخستانی نمادی از کل جامعه اروپایی است. جایی که فرهنگ ها و زبان ها و اندیشه ها در مواجهه با یکدیگر قرار گرفته و تقابل  یا تعاملی بین شان شکل می گیرد. از این منظر به رمان بنگریم، آن گاه نمادهایی در این قالب اجتماعی-سیاسی در داستان شناسایی می شود. آن گاه گفتگوها و بهتر است بگوییم تقابل طرز فکرهای ستمبرینی – نفتا، کاملاً معنادار شده و هر کدام نمادی می شوند از آن بخش از فرهنگ و اندیشه اروپایی که نمایندگی اش می کنند.

اما یکی از وجوهی که می توان از آن به داستان کوه جادو نگریست، سلوک و تحول شخصیت اصلی رمان-یعنی هانس کاستورپ- است. هانس، در آغاز داستان از دنیایی که همگان در آن ساکنند و زندگی معمولی دارند(که در داستان از ان بارها به دشت هموار تعبیر می شود)به آسایشگاه کوهستانی(در ارتفاع) سفر می کند. سفری که در اغاز سه هفته ای بود اما به دلایلی طولانی می شود و اقامت او هفت سال طول می کشد. هانس به خاندانی بورژوا تعلق دارد و آداب دان و مقید رسوم طبقه اجتماعی خود است. او اهل اندیشیدن نیست. اما حضور مدام ستمبرینی ، یکی از ساکنان آسایشگاه ، که ادیب و متفکر اومانیست است، او را کم کم دچار تحول می کند. ستمبرینی اولین معلم هانس کاستورپ در این سلوک است که بسیار دلسوزانه و متعهد درصدد اصلاح و تربیت اوست.

اما مادام شوشا ی روس هم تاثیری بسیار عمیق و تکان دهنده بر هانس جوان می گذارد. او که در ابتدا حضورش برای هانس رنج آور است( به سبب رفتار خلاف آداب و قواعد پذیرفته شده برای هانس) کم کم تبدیل به معشوق افشا نشده اش می گردد. تا در شبی که به بهانه برگزاری جشن و باده گساری، پرده ها کنار می رود، و عشق هانس به شوشا افشا و اظهار می شود. این عشق،  در کنار آثار و پیامدهایی که بر روان و زندگی هانس می گذارد، او را از آداب و قواعد خشک اشرافی کمی دور میکند. از این رو این معشوقه و این عشق را می توان معلمی به غایت اثرگذار در سلوک هانس به شمار آورد.

اما، نفتا هم با ورودش به رمان، تبدیل به معلمی دیگر برای هانس می شود. او عقاید و ارایی کاملا مخالف با ستمبرینی اومانیست دارد. او به زوال انسان و ارزشها معتقد است. و در دیالوگ برقرار شده میان او و مخالف سرسختش، ستمبرینی، است که آگاهی و شناخت هانس عمیق تر و گسترده تر می شود. و بدین ترتیب به شکلی غیرمستقیم به تعلیم هانس می پردازد. خودکشی نفتا، ضربه بزرگی به روح و روان هانس می زند.

اقامت هفت ساله هانس در کوهستان، نیز نکته ای جالب توجه است. عدد هفت تقریبا در همه ادیان مقدس است. نه تنها در عرفان اسلامی-ایرانی (که مراحل سلوک هفت تاست) در عرفان مسیحی هم این تقدس و اعتبار وجود دارد. جهان در شش روز خلق گردید و روز هفتم، خداوند به استراحت نشست...

دعوت به خواندن رمان کوه جادو، آن هم به ترجمه حسن نکوروح، صددرصد قابل دفاع نیست. اما اگر حوصله خواندن رمانی 1000صفحه ای، نوشته شده در زمانی در حدود 100 سال پیش را دارید، خب پس حتماً کوه جادو را از دست ندهید! رمان عمیق و قدرتمندی است. وقتی این رمان را می خوانی بارها آرزو می کنی که : ای کاش مترجمی همچون محمود حسینی زاد یا علی اصغر حداد، ترجمه این اثر را انجام می داد تا از مطالعه این اثر درخشان توماس مان لذت بیشتری می بردیم.

مصطفی علیزاده

/ 0 نظر / 27 بازدید