خشم مقدس!

چند روز پیش مقاله ای خواندم با عنوان «چشم انداز ادبیات داستانی معاصر و نظری بر کتاب از نیما تا روزگار ما ». که چند سالی از نگارش و انتشار آن گذشته. از دو استاد دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس. چند پاراگرافی خواندم و بعد انگار که شنیده باشم «هی»(یا  آهای، یا همچین چیزی!)، دست نگه داشتم؛ مرور سرسری به تمام مقاله انداخته ام؛

نویسندگان مقاله، تاریخ ادبیات داستانی معاصر ایران را دوره بندی کرده و 7 دوره شناسایی کرده بودند که آخرینش از سال 1357 تاکنون را دربر می‏گیرد . نویسندگان در این قسمت از مقاله کلی درباره انقلاب اسلامی و خوبی هایش و عظمتش اظهارنظر می کنند(نه اینکه خدای ناکرده نظرم این باشد که بد است این چیزها؛ک ه منظورم این است که اصلا در چنین مقاله ای جای این نوع کلام نیست) و بعد رسیدم  به جایی که نویسندگان بیان می کنند که:

« آنچه ادبیات داستانی این دوره را ممتاز ساخته، شکوفایی در عرصه مضامین و درونمایه‏ها است... از مضامین ادبیات داستانی این دوران، بی‏توجهی به مادیات، دعوت به اخلاقیات و الهیات، ستیز با استعمار و استثمار و استبداد و توجه به جهاد، شهادت و شجاعت و عرفان است. صورتهای ادبیات داستانی این دوره، سرشار از نشاط و جلوه‏گاه امیدهای روشن و البته بخش عمده‏ای از آن دربردارنده خشم مقدس، و در عین حال واقعگرایانه و همراه با قلبهای مردم است. این خشم مقدس در واقع پرستش و عشق عارفانه است؛ آمیزه‏ای از درونمایه‏های قهرمانی با مضامین عرفانی است و پوچ‏انگاری، هرزه‏درایی، دودلی، یأس و اندوه حاصل از امور بی‏ارزش، پناه‏بردن به جنون و افیون در آن راه ندارد....»

بقیه مقاله را نخواندم؛ همچنیان که قسمتهای قبلش را هم با تردیدی که ایجاد شده بود، سرسری نگاهی انداخته بودم. فکر کردم این اساتید گرامی که ظاهراً نه «داستان » را می شناسند و نه«عرفان» را چطور به این باور رسیده اند که می توانند چنین اظهار نظر کنند. کاش یکی به این بزرگواران می گفت که داستان چیست و فلسفه اش چیست. و ای کاش می دانستند که آخر، خشم را چه به عرفان و عشق!؟ حالا می خواهی نامش را بگذار خشم مقدس یا غیرمقدس!

چه پارادوکسی!

راستی،... احتمالا این دو استاد، هم اکنون در جایی سمتی و پستی دارند.

/ 4 نظر / 13 بازدید
مهدی

آنجا کجاست که: منطق تقلید است، کتاب دکور است، روزنامه تبليغات است، آزادی میدان است، جمهوری خیابان است، استقلال تيم است، شعار آسان است، شعور نایاب است، پینه های دست عار است، پینه بر پیشانی افتخار است. دروغ حلال است، شادی حرام است، اعدام اصلاح است، اصلاح افساد است، دانا افسرده است، نادان کامیاب است، درد مردم بي درمان است، ریا ایمان است، ایمان برای نان است، زر برای زوراست، زور برای زر است، و تزوير براي هردو؟ چقدر اینجا آشناست!!!؟

آقا مهدی گل . اونجا ایرانه و ما هم ایرانی و همه تماشا چی و منتقد. تا زمانی که تماشا چی باشیم همین هستیم . قصه نخور خدا خودش درست میکنه و امام زمان میاد و همه چیز درست میشه . این شده جزو فرهنگ ما و با هاش بزرگ شدیم و خو گرفتیم ......

مصطفی

جناب حسینی عزیز تاریخ دلایل بسیار زیادی دارد تا از ما یاد کند! ما بدجور خراب کرده ایم

ش-محمدی

شک نکن بدون شک پست مهمی هم دارند اینان چه می دانند که نگاه سالم و اندیشه نیکو مثل درخت انجیر با نم نم آبی و کمی خاک از هر سوراخی رشد خواهد کرد و میوه اش شیرین و آبدار و پر خاصیت دنیا را خواهد گرفت