آلبوم عکس

 

 

...آلبوم عکسهای قدیمی را ورق می زنم. توی هر عکس، چشمهایش درشت و سیاه، رو به من است. به منِ بیرون عکس. مدام چشم توی چشم هم می شویم. نگاهش سنگین است؛ دلم خالی می شود. تار می بینم. عکس ها دارند جان می گیرند. هر آنچه توی عکسها هست دارد از عکس بیرون می آید: صندلی، مبل، مجسمه روی تاقچه، قاب عکس، ساعت دیواری، آب رودخانه کرج، شال قرمزی که باد توی آن افتاده، موج های دریا. دارند تکان می خورند. صدایی می آید. شبیه همهمه. عکس ها تبدیل به فیلم می شوند. فیلم شروع می شود. دارم می بینمش. از توی اتاق صدا می اید. دارد صدایم می زند. سرم را بالا می آورم. دورتادور اتاق، چشم می گردانم. نیست. او نیست و هیچ چیز نیست. دوباره عکس ها را و آلبوم را ورق می زنم. دوباره صدایم می زند.  بر می گردم تا پشت سرم را ببینم. خالیست. کسی نیست. تاریک است. زیر نور کم آباژور دوباره نگاهم را می اندازم روی عکس ها که دارند می لغزند و جان می گیرند و زنده می شوند. باز صدایم می زند....

لعنتی! می دانم که نیست. با خود می گویم: «دروغ است. فریبش را نخور.» ولی دارد صدایم می زند. می خواهم سرم را از روی آلبوم بلند کنم. اصلاً می خواهم بلند شوم و گوشه گوشه اتاق را بگردم. اما بلند نشوم. باز هم صدایم می زند. بس نمی کند. دیگر حتی سرم را بلند نمی کنم.  می دانم نیست. می دانم دروغ است. هرچقدر هم صدا بزند، می دانم که صدا نزده است. فریب است. مثل سراب برای آدم تشنه ی مانده در راه. او سالها پیش رفته. قرار نیست برگردد. اما هنوز دارد صدا می زند. چرا اینقدر صدایش زنده است؟! گوشهایم را می گیرم. صدایش توی سرم است. سرم را بین دو دست فشار می دهم. نگاهم به البوم عکسِ باز است. دارد صدایم می زند. اسمم را تکرار می کند. باید داد بزنم تا صدایش را نشنوم. چشم هایم را می بندم. همه جا تاریک می شود. مثل کور و کر ها شده ام. ... دیگر نیست.

حالا صدایش رفته است. آلبوم بسته را انداخته ام روی زمین. حالم خوش نیست. تنهایی مثل یک موج بزرگ دارد روی سرم آوار می شود. دارد من را می بلعد.

/ 6 نظر / 21 بازدید
رخ دیوانه

با سلام . سال نو مبارک تولد شما هم مبارک

آشنا

تولدت مبارک

بی رنگی

دوست گرامی، آقا یا خانم "آشنا " متشکرم بابت تبریک اما شما برای من "ناآشنا"هستید، چون خودتان را معرفی نکرده اید دوست عزیز

مجتبی

دلمان گرفت رفیق

یاس

سلام و عرض ادب... جای خالی عزیزان رو هیچی پر نمیکنه در انتهای بی کسی صدای بی صدایشان همیشه با آنهاست یاد عزیزان تان گرامی...

سمیه

چه کسی غمگین تر است ؟! آنکه می رود … یا آنکه می ماند ؟ هیچکس از دل دیگری خبر ندارد …! بعضی چیزها را " باید " بنویسم نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه " برای اینکه " خفه نشم " همین !!