یک ماجرای واقعی، کمی طنز و البته تلخ؛ ویژه روز معلم!!


یک ماجرای واقعی، کمی طنز و البته تلخ

ویژه روز معلم!!


امروز -یعنی دوازدهم اردیبهشت و روز معلم- توی خیابانی باریک و دوطرفه در تهران، در صفی طولانی که پشت چراغ قرمز درست شده بود، متوقف بودم و چراغ که سبز می شد، چندمتری جلو می رفتیم و بعد دوباره ترمز و توقف.

مثل همیشه تعدادی از این مردم با فرهنگ 2500 ساله، باخودشان فکر میکردند که بقیه که در لاین خودشان نم نم و به قاعده جلو می روند، حتما آدمهای بی بخار و اسکول و شُل و ولی هستند و البته چون آنها زرنگ تر و مهم تر بودند، حاضر نبودند وقت باارزش شان را توی صف ماشینها تلف کنند. این بود که از صف خارج می شدند و می رفتند توی باند مخالف که خلوت بود و گازش را می گرفتند و از بقیه جلو می زدند. وقتی هم سروکله یک ماشین در باند مخالف پیدا می شد، یکهو سر خرِ مبارک شان را کج می کردند و خودشان را می چپاندند وسط صف همان ماشینهایی که رانندگانش پخمه وار داشتند قانون را رعایت می کردند و به حقوق بقیه احترام می گذاشتند. 

 از آنجا که این صحنه برای همه شما ساکنان این سرزمین با فرهنگ کهن آشناست، بیشتر توضیح نمی دهم و مطمئنم شما صحنه را جلوی چشمانتان خوب مجسم کرده اید. 

خلاصه، ما منتظر سبز شدن چراغ و چندمتر پیش رفتن صف، یک پا روی ترمز متوقف بودیم که از توی آینه دیدم، شش-هفت ماشین عقب تر، یک ام وی ام سفید که راننده اش مردی حدودا چهل ساله بود و پسربچه ای 7-8ساله هم کنارش نشسته بود، از صف خارج شد و رفت به باند مخالف و گازش را گرفت تا از همه ما متوقفین در صف جلو بزند. چند لحظه بعد سروکله یک نیسان آبی هم پیدا شد که از روبرو داشت می آمد. این آقای بافرهنگ هم یکهو پیچید جلوی ماشین این حقیر که کیپ ماشین جلویی بود. اگر چند سانت جلوتر تشریف می آورد، کوبیده بود به ماشین من. 

حالا صحنه اینطور است: ماشین من که کیپ ماشین جلویی، توی صف متوقف و منتظر سبزشدن چراغ است. یک ام وی ام سفید که همینطور کجکی مانده تا وارد صف ما بشود و راه را برای نیسان آبی که حالا در باند خلوت خودش مجبور شده منتظر بماند ، باز کند. و نیسان آبی که هر از گاهی بوق میزند و از دست راننده ام وی ام کلافه شده. 

چراغ سبز می شود و آن جلوترهای صف حرکت می کند و حالاست که نوبت حرکت من شود، از توی آیینه ماشین پشتی را میبینم که سپر به سپر چسبانده به ماشین من و پیامش روشن است که یعنی: به ام وی ام راه نده! 


شما بودید چه می کردید؟! آیا تریپ «گذشت و بزرگواری» برمی داشتید و به راننده متخلف و به حساب خودش «زرنگ» راه میدادید تا بیاید جلوی شما؟ یا نه. به او راه نمی دادید، تا چندثانیه ای بیشتر در باند مخالف بماند و فحش و بوق راننده کلافه نیسان آبی را بشنود و بداند این زرنگ بازی ها همیشه هم ساده و بی استرس نیست!؟


من دومی را انتخاب کردم؛ مثل خیلی وقتها. اشکال ندارد که به من بگویند بی گذشت! مساله اینست که نمیخواهم اجازه دهم که مردم بی فرهنگ و بی انصاف این سرزمین به راحتی حقم را پایمال کنند. همین! 

*** 

برگردیم به ماجرا: من به راننده ام وی ام راه ندادم و تا دوتا ماشین پشت سرم هم به او راه ندادند و او بوق ممتد و فحش و بدوبیراه راننده نیسان را شنید و بعد بالاخره خودش را توی صف چپاند. و چراغ هم دوباره قرمز شده بود و ما هم متوقف شدیم. از توی آینه دیدم که دوباره ام وی ام سفید از صف جدا شد و در باند مخالف گازش را گرفت و کنار ماشین پشتی من یه نیش ترمز زد وکله اش را به سمت پنجره کناری خم کرد وچیزهایی گفت که چند ثانیه بعد فهیمدم یکی از آن چیز ها واژه «عقده ای» بوده! و بعد دوباره راه افتاد و از کنار ماشین من هم که می گذشت پسربچه اش، سرش را از توی ماشین بیرون اورد و خطاب به من داد زد : «عقده ای.. عقده ای» ! حالا فهمیدید از کجا فهمیدم به راننده ماشین پشتی ام چه گفته!؟

بله ما چنین مردمی داریم!! و چنین پدرانی که معلمان بزرگی برای فرزندانشان هستند! 

لطفا اگر خودمان شعور و فرهنگ و تربیت نداریم، حواسمان باشد که بچه هایمان در بی تربیتی و بی فرهنگی از ما جلو نزنند که آنها یادگیرندگان بااستعدادی هستند!

روز معلم بر این پدر نمونه و با فرهنگ و این معلم بزرگ مبارک باشه!


مصطفی علیزاده

12ارديبهشت 1397


#طنز #تلخ #فرهنگ #شهر #انسان



/ 0 نظر / 52 بازدید