صحبت یاران...

حافظ می گوید:

خوش تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست؟ گو سبب انتظار چیست

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
...
معنی آب زندگانی و روضه ی ارم
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست؟

و خیام نیز می گوید:

می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست

هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست

دعوت به شادبودن و خوش باشی که با تعابیر متعدد و گوناگون بارها در دیوان حافظ تکرار شده است، در رباعیات و اندیشه خیامی نیز به روشنی دیده می شود. صرف نظر از بدبینی و جبری گری خیامی و ترس او از مرگ و باورِ خلل ناپذیرش در باب قضا و قدر، که از پایه های اصلی بنای «عشرت طلبی و خوش باشی خیامی» است، حافظ نیز این نگرش و مشی را با اندک تغییری در جهان بینی خود وارد نموده.

در نظر حافظ و خیام، وقت گل یا موسم گل یا همان فصل بهار،  وقت شادبودن و شادخواری و شادنوشی است. صحبت یاران، باغ و بوستان روح افزا و طرف جویبار و می خوشگوار، فرصتی است تا دمی خوش باشیم و از سرمایه زندگی بهره گیریم.

این «فصل گل» و «بر کنار جوی نشستن» لزوماً نه به آن معناست که باید نوبهاری باشد و فصل گلی و باده ای و کنار جویی، تا به واسطه زیبایی های طبیعت به خوشی و عیش برسیم.(به یاد بیاوریم داستان آن صوفی که در گلستان سر بر زانو، به مراقبه نهاده بود). این ها می توانند استعاره ای و اشاره ای هم باشد که: ای انسان عاقل، از حداقل اسباب خوشی که برایت مهیا شده باید بهره ببری و زندگی را به خوشی و شادی بگذرانی. تو نیازی به «قصر و حصون» (تعبیری از مولانا) نداری. اگر بلد باشی که از زندگی لذت ببری، به کمینه ای از اسباب خوشی قانعی و از آن بهره می گیری. اگر هم بلد نباشی، که هیچ! حتی اگر ویلای چندصدمیلیونی و ماشین آنچنانی و امکانات مادی دیگر هم داشته باشی، باز هم اسیر هستی و نمی توانی در رهایی، از لحظه لحظه ات لذت ببری.

* * *

 بودن و مصاحبت با دوستانی همدل و همراه، خود، عینِ «بر طرف جوی بودن در فصل گل و باده نوشی» است. و این مصاحبت به همت آقامجتبی دست داد.

دو روزی را به دعوت آقا مجتبای عزیز ( یا همان «تبکم» جلسات مثنوی) در یکی از شهرهای زیبای شمالی گذراندیم. با داود و اقا مرتضی و حسین. دو روزی که سرشار از غزل و مثنوی بود و گفتگوهایمان رنگ و بویی از این دست داشت. انواع و اقسام لطیفه های تاویل‌پذیر و تاویل‌ناپذیر هم شنیدیم؛ آن هم با لهجه شیرین اصفهانی و لهجه های دیگر. 

توی خنکای پاییزی شمال، کنار جنگل‌های سبز عباس آباد. دو روزی خلوت کردیم. بی دغدغه قیمت دلار و طلا و چنین و چنان شدن ها. و بسی لذت بردیم از این خلوت و فراغت. از آقا مجتبای مهربان به سبب میهمان نوازی و زحماتی که متقبل شد، سپاسگزارم.

/ 12 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی

اقا مرتضای عزیز شعر خوانی و لطیفه گویی با لهجه شیرین تان از فراموش ناشدنی ها بود و هست هزار گل تقدیم شما و «طبع چون آب و غزلهای روان»تان شاد باشید و به امید دیدار

مصطفی

این شیلا و سندباد جون اش داشت ما را به کشتن می داد ها!...[نیشخند]

tabkom

با سلام خدمت همه دوستان...... می‌خواهم بگویم مثل برادران خودم ، اما از آن هم برای من عزیزتر بودید.......و چه شادکامی و لذتی دارد در خدمت کسانی باشی که برای تو همچون جان شیرین هستند..... به امید اینکه وجودهایی همچون شما، هر چه بیشتر شوند تا دنیایی زیباتر داشته باشیم...... از مرحمت همه دوستان ممنون " و من هنوز ترجیح می‌دهم نیمه شب برای آب خوردن سر یخچال نروم! " [چشمک]

ش-محمدی

سلام خربزه که حتما شیرین بود .....نبود؟

امین

سلام به دوستان عزیز ما را که این بار لایق دیدار نداشتن. بی‌حاصلست یارا اوقات زندگانی الا دمی که یاری با همدمی برآرد همیشه شاد و سلامت باشید [گل]....

افسانه احمدی

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود ... خوش باشید همیشه

مهدي

شکر آن را که تو در عشرتي اي مرغ چمن...

محمد

این متن زیبا و این عکسها رو قرار میدید . دل ما رو از طرفی هوایی میکنید ، از طرفی درد و رنج دعوت نشدن به این جمع ها تا چند وقت خاطرمون رو میسوزونه .. امیدوارم همه عزیزان تندرست و موفق باشند / و این محفل ها ادامه داشته باشه / حداقل ما از عکس ها و نوشته ها بهره میبریم . ارادتمندم محمد

حسین

من هم از آقا مجتبی گرامی بابت مهمان نوازی گرمشان تشکر میکنم. حالا از سندباد و نیمه شب سر یخچال رفتن که بگذریم دو نکته همچنان قابل ذکر است: 1- من مردم 2- من خودم سی سال پیش یه بار سر این نردبان رو گرفتم [نیشخند]

اکبر

مدتها بود که فکر میکردم آیا منظور خیام از کلمه می همان ع رق س گ ی است یا نه. تا اینکه ایندو کلیپ آب پاکی را ریخت روی دستم. http://www.youtube.com/watch?v=W949UKQbtYM http://www.youtube.com/watch?v=mH8JEEUGaKQ