دیگی که برای ما نجوشه...

 

 

چند مورد یا بهتر است بگویم چند-دَه مورد مشابه را دیده و شنیده اید که:

پسری به خواستگاری دختری که دوست دارد(یعنی فکر می کند دوست دارد و عاشقش است) می رود. اصرار می کند و دختر نمی پذیرد. و پسر هم که خود را عاشق دیوانه دختر می داند و مدعیست که زندگی بدون او برایش ممکن نیست و «مجنون» شده است، به جای آنکه به «زندگی خود» پایان دهد(تازه اگر بپذیریم که چنین اقدامی مقبول باشد، که معلوم است نمی پذیریم به این راحتی ها!) به امکان زندگی دختر پایان می دهد: اسید می پاشد. مزاحم می شود. مانع ازدواج او می شود و ... . یعنی می شود: گور پدر معشوق! معشوقی که معشوق من نباشه، می خوام اصلاً نباشه!

 بعد هم که در محکمه قرار می گیرد می گوید:«من دیوانه فلانی بودم و او به من توجه نداشت. من عاشقش بودم و ...»

ای تو روح این عاشق و عشق و جنونش، سگ ب...شه !

یا این مورد را:

زن و مردی(دختر و پسری) که به هم ابراز عشق کرده اند و گفته اند "زندگی بدون تو هرگز" زمین و زمانه را به هم رسانده اند تا وصال حاصل شود و به یکدیگر برسند. و بعد با هم ازدواج کرده اند. ماهی یا سال یا دهه ای با هم بوده اند و حالا کارشان به جدایی  کشیده، به هر دلیل. آنوقت است که یا زن پیش خود می گوید که باید مرد را «بچزاند تا زندگی را بهش زهر کند»«مهرم را تا ریال آخر می گیرم... می اندازمش زندان، پدرش را در می آورم، نمی ذارم آب خوش از گلوش پایین بره و ...». یا مرد می گوید که طلاق نمی دهد «تا گیسش مثل دندونش سفید شه»«تا بیفته گوشه خونه و آدم شه...»«کاری می کنم هر روز پله های دادسرا را بالا و پایین برود» و چه و چه کند تا زن را آزار دهد. تا تلافی کند.

کجا رفت آن «عشق»ی که اول بازی شان از آن دم می دند؟! اصلاً کجای این، عشق است؟ اینکه «دیگی که برای من نجوشه ، سر سگ توش بجوشه» این عشق است؟ نکند این، بازتعریف همان ازخودگذشتگی و فانی شدن در معشوق است!؟

تازه، به این عشق های دروغین و بی وجود که عمرش مال امروز و دیروز نیست، اضافه کنید عشق های عروسکی این هفت هشت ده سال اخیر را: عشق هایی که با یک عروسک و یک شکلات توی روز ولنتاین اوج می گیره و اثبات می شه! عشق هایی که رابطه مستقیم داره با اندازه ابعاد عروسک! عشق های عروسکی؛ عشق های شکلاتی!

و این غُصه ادامه دارد...

پ.ن. :   دو سه تا کامنت خصوصی برام فرستاده اند که مضمونش اینه:«بابا ولنتاین که بد نیست و از این حرفا...». من هم نگفتم که بده. این دوستان منظور من را خوب متوجه نشدند. من دارم راجع «عشق» حرف می زنم. نه «روز عشق» یا روز دوست داشتن و هدیه دادن و این قسم چیزها. «روز عشق» صرفا یک بهانه بود تا درباره «عشق» چیزهایی بنویسم.... وگرنه ولنتاین و سپندارمذگان و نوروز و کریسمس و ... همه شان روزهای خوبی می توانند باشد که در آن یکی به محبوبش بگوید «دوستت دارم»؛ حالا یا برای اولین بار و یا صدمین بار!ا

/ 8 نظر / 50 بازدید
morteza.deyanatdar

سلام اخوی ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد اُغور بخیر عشق هایی کز پی اش جنگی بود از پی بی مغزی و منگی بود [گل]

نرگس

اما این قصه همه اش غصه نیست، عشق هایی که گفتید همه واقعیت امروز هستن بی شک اما همه ی واقعیت نیستند، تلخ هستن اما همه واقعیت تلخ نیست، کمال و بلوغ فکری ادمهاس که خط مشی عاشقانه رو تعیین میکنه، وارد بحث عشق و عقل نمی خوام بشم اما اگر کسی از لحاظ فکری به بلوغ نرسیده باشه عاشق نمیشه، عشقی که نتونه تعادل توی زندگی طرفین ایجاد کنه عشق نیست. (البته این تعریف شخصی من از عشقه و چیزی ه که باعث میشه بعد از ازدواج شدت علاقه و عشق بین طرفین بیشتر و بیشتر بشه، اینقدر که هر روز که می گذره بیشتر حضورشون برای هم ارامش بخش میشه، ممکنه از نظر بعضی ها این تعریف درستی از عشق نباشه اما من اینجوری تعریفش میکنم، اینجوری زندگی اش می کنم و اینجوری عاشقم:)..)

مهدی

نگاه مولانا به عشق و عاشقی واقعاً بی نظیره: هر چه گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل گردم از آن‏ گر چه تفسير زبان روشن‏گر است ليك عشق بى‏زبان روشن‏تر است‏ چون قلم اندر نوشتن مى‏شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت‏ عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت (دفتراول115-112) در نگنجد عشق در گفت و شـنيد عشق دريايى است قعرش ناپديد قطره‏هاى بحر را نتوان شـــــمرد هفت دريا پيش آن بحر است خرد (دفترپنجم2732-2731) ... و اما در توصیف حالت هایی که عشق نیستند و ما اونها رو به اشتباه میگیم عشق: عشقهايي کز پي رنگـي بود عشق نبود عاقبت ننگي بود و در انتها: ملك دنيا تن پرستان را حلال ما غلام ملك عشق بى‏زوال (دفترششم4421-4419)

×

آره درسته دیگه نه عشقی مونده نه عاشقی نه معشوقی همش هوسه و هوس همه می خوان چند روزن بچرند از خورد و خوراک و هوس بعد هم که درآمدی از مهریه که من اینچنان کردم و آنچنان همه اینها درده درده گم شدن تو این دنیا. پس همان بهتر که نه عشقی نه عاشقی نه معشوقی دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد

مرجان رصائی

قبول دارم جالب بود . چقدر عروسکا غمگینن.عروسکایی که به اسم عشق رد وبدل میشن و به خاطر عشق آبکی آدما از هم جدا میشن

س.س

آدمی دوست دار اشتیاقش است تا آنچه سبب اشتیاقش می شود...

مهم نیست

ای تو روح این عاشق و عشق و جنونش، سگ بشاشه ! با این فحشت حال کردم ... همین همه ی حرفا رو میزنه!!![نیشخند]

مسیح

جالب بود...[راک]