دلتنگ کوه!
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٦  

درکه

دلم برای کوه تنگ شده. برای هوای پاک و نسیم خنکش.برای عرق ریختن و نفس زدن هنگام بالارفتن از کوه. برای چای و خرمای بالای کوه. برای املت و هندوانه کافه کوپا. برای یه گوشه دنج کوه. برای مهتاب کوه و شب های آرامش. برای داوود و چادرزدن شبانه و برای نان و پنیر و انگور.

ماههاست که به کوه نرفته ام. چون وقت نداشته ام. چون گرفتار بودم. چون «پا» و همراه ندارم. چون درد کهنه زانویم عود کرده (بهش می گن پارگی مینیسک!). و چون حال و همتش را ندارم.

می گویند که کوه اراده آدم را قوی می کند.  ای کاش اراده ام قوی شود...