درخت جهل ما ریشه دوانده است!
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤  

عکس را از سایتی برداشته ام که یادم نیست!

ما مردمی به غایت فرهنگ گریز و خردستیز هستیم. انگار هیچ گاه قرار نیست خردگرایی در این سرزمین حاکم شود. قاطبۀ ملت ما افیون زده هستند. می دانید که اشاره ام به همان جمله معروف مارکس است.

در قرن بیست و یکم هم که خردانسانی، هر روز دهها نقطۀ تاریک از ندانسته های بشر را کشف و روشن می کند، ما هنوز به فکر تشخیص تصویر بزرگمردی بر روی دیوار هستیم و یا در دغدغه کشف امامزاده ای مجرب که حاجت روا کند و یا به دنبال درختی که از آن خون می چکد و یا سنگی که ... . بگذریم؛ که اگر این قصه را درازتر کنم، حکمم سنگین تر می شود و احتمالا به ارتداد، نزدیک تر!

مشکل فرهنگ ما ایرانی-جماعت با 4 سال و 8 سال حل نمی شود. به نظرم لااقل یک قرن- یعنی سه چهار نسل اهتمام و توجه لازم است تا باورهای کهنه و عادات و رفتارهای نابخردانه از تار و پود ما جدا شود و در مسیر تعقل قرار گیریم. و تقریبا مطمئنم که این، امری محال است؛ درخت جهل ما ریشه دوانده است؛ ریشه ای بس کهن و قطور!

ما در هیچ دوره تاریخی عقل گرا نبوده ایم و احتمالاً هیچ گاه رنگ تعقل را نخواهیم دید.

* * *

توی جاده فیروزکوه درختی است که ظاهرا 12 ماه سال سرسبز است. اگر اشتباه نکرده باشم، درخت نارون است. با جمعی در سفر بودیم. به اصرار یکی از همراهان رفتیم به زیارت این درخت. از جاده، منظره ای زیبا دیدیم. دور تا دور درخت، شاید تا صدها متر هیچ درخت و بوته ای نبود. در دل زردیِ پهن شده روی زمین، تک درختی زیبا و سبز خودنمایی می کرد. به درخت که رسیدیم اما، منظره عوض شد. منظره ای به غایت متفاوت! تنم لرزید.

درخت میوه داده بود؛ صدها تکه پارچه، از هر رنگ، و تکه های پلاستیک و نایلون که گره زده شده بود به شاخه های درخت! زائرین دلسوخته دخیل بسته بودند به درخت بیچاره؛ که حالا وزن کثیف پارچه هایی که معلوم نبود برای کدام تکه از لباسِ چه کسی هستند و نایلون هایی که اگر هم میلیون ها سال رها شوند بی هیچ تغییر و فرسودگی می مانند، تحمل می کند. و بر جهل این گروه از اشرف مخلوقات، می گرید!

عکس را در سفر اخیرم انداخته ام

 

عکس اولی را از سایتی برداشته ام که یادم نیست!