برای شروع کردن هیچ وقت دیر نیست
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٥  

«برای شروع کردن هیچ وقت دیر نیست»

کسی را می شناسم که پیش از این، جمله ی فوق را بارها و بارها شنیده و گفته است. بی آنکه اعتقاد قلبی به آن داشته باشد. بی آنکه حس کرده باشد و آزموده باشد این شروع دوباره و به موقع را.

هنوز هم او را می شناسم. حالا هم به او بارها و بارها این جمله گفته می شود و او می خواهد باور کند. می خواهد بیازماید. او از صفر شروع نمی کند؛ از «منفی» شروع می کند؛ منفیِ منفی. انگار ده سال عقب است؛ ده سال را از دست داده است. اما می خواهد شروع کند.

او اهل جنگ نیست؛ برای مبارزه خود را آماده نمی کند؛ مبارزه با هیچ چیز. او عمری را از دست داده است. می گوید: « آنچه برایش مبارزه کرده ام، ارزش این همه جنگیدن و زخم خوردن را نداشت» مبارزه را واژه ای تکراری می داند که در زندگی اش بارها و بارها تجربه کرده است و حالا دست از آن کشیده است.

به او می گویم: « زندگی تکراری روزمره را به زندگان دچار روزمرگی واگذار کن!» او حالا می خواهد در «حال» زندگی کند.