این روزا...
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢  

این روزها که می گذرد، بوی تکرار قصۀ بیهوده به دیوار قفس کوبیدن می دهد و طعم تلخ باختن هر آنچه در مشت جمع شده! این روزها حسِّ  گیر افتادن در دام «زنجیری ها»ی خنجر به دست، آمده است و نمی رود. این روزها، توی این ترانه خیلی دست و پا می زنم؛ تا غرق نشوم چه باید کرد!

پای روضه ی خودت گریه نکن
وقتی گریه ننگ مردونگیه
دوره ای که عاقلاش زنجیرین
سوته دل شدن یه دیوونگیه
این روزا دوره ی غیرت کُشیه
کی میدونه قیصر این روزا کجاست؟
بُکشی و نکشی، می کُشنت
اینجا بازارچه ی آب منگولیهاست