چمنزاری که می گرید!
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦  

نمایی از فیلم دشت گریان

موسیقی فیلم «دشت گریان» آنچنان گیرا و مسحورکننده بود که باعث شد تا علی رغم بی حوصلگی این روزهایم، به تماشای ساخته ی هنرمندانه تئو آنجلو پلوس بنشینیم؛ دو ساعت و چهل و پنج دقیقه.

در این فیلم طولانی، آنقدر مسحور تصاویر قاب بندی شده ی ناب و مفتون موسیقی افسونگر آن می شوی که هرگز گذشت زمان را احساس نمی کنی. از همان آغاز، با دیدن تصویری از مهاجران که در مقابل رودخانه – بالای سر عکس خود در آب رود – می ایستند و شرح حال خود می دهند، درمی یابی که فیلمی نه معمولی ، که پر از معنا و سرشار از نماد و استعاره را به تماشا نشسته ای.

 

«دشت گریان» در بستری از رویدادهای سیاسی که سیمان ساختار داستانی آن هستند، در اصل، به روایت «تنهایی» می پردازد؛ انسان تنها و غریب؛ خانواده تنها و جداافتاده.

«النی»، زنی تنها، که یک عمر آرام و بی صدا و در خود گریسته، در نهایت، در اوج تنهایی که پیرامونش را گرفته، تسلیم می شود و فریاد برمی آورد. او حالا آماده است که تنهایی او را در خود غرق کند. در حقیقت النی یک عمر تنها بوده و می پنداشته که نیست یا می خواسته که نباشد. اما سرانجام باور می کند که تنهاست.

خانواده ای تنها و سردرگم که هر روز لنگر کشتی اقامت خود را در جایی از این دشت می اندازد که امیدی نیست فردا دیگر جایی برای ماندن باشد و اصلاً امیدی نیست که فردا دیگر کشتی ای باشد! خانواده ای که قبل از تشکیل، پاره پاره شده و حالا زن می کوشد که پاره های آن را کنار هم قرار دهد. خانواده ای که از فروپاشی مجدد می ترسد و می گریزد؛ اما گریزگاهی نیست!

و این، چمنزار است که می گرید. بر همه آنچه بر مردمان ساکنش گذشته و می گذرد؛ بر تنهایی انسان می گرید. می گرید و می گرید تا سیل شود و در خود غرق کند، همه چیز را!

دریافت فایل موسیقی

دریافت فایل تراک10