میل به خیامی گری،در سالروز خیام
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۸  

 

از دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده ست، فریاد مکن

بر نامده و گذشته، بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

معنای ابیات که بسیار روشن و بی نیاز از توضیح است. آنطور که حتی آنانی که از دنیای شعر دور هستند هم، معنایش را خوب می فهمند. اما چه اندیشه ای پس این حرف نهفته است؟

آنچه گذشته، گذشته و هرگز بازنخواهد آمد.  «آن»ی بوده که تمام شده و دل بستن و درگیر آن بودن و غمش را خوردن، خالی از فایده است. به قول مولانا «این چنین شد وآنچنان، وسواس ماست».  کاظم برگ نیسی می گوید: "«گذشته» انبان «اکنون»هایی است که اگر آدمی آن ها را با تمام توان زیسته باشد، خاطرۀ آنها در حال، غم انگیز نخواهد بود. اما حتی اگر چنین هم نبوده باشد، باید از غم گذشته آموخت که چگونه می توان حال را به گونه ای زیست که کوله بار غم از این که هست سنگین تر نشود. برای این کار باید نخست بر یاد تلخ گذشته غلبه کرد و آن را به فراموشی سپرد. به این ترتیب ترس از آینده هم رنگ می بازد"

ما که در گذشته زندگی می کنیم، در واقع اصلاً زندگی نمی کنیم. چرا که «حال» را قربانی «گذشته» و غور در گذشته میکنیم. و آنگاه نیز که در اندیشه فرداییم و همه همّ خود را معطوف به فردایی نیامده، ساخته ایم، باز هم «حال» را از دست داده ایم. به بهانه فردایی بهتر، حال خود را وقف آن می کنیم؛ غافل از آنکه فردا هم که برسد، باز به فکر فردایش خواهیم بود و هیچ گاه در لحظه نخواهیم زیست و لحظه را در نمی یابیم و این «لحظه» که برودم دیگر باز نمی گردد؛ لای مشت مان را باز کرده ایم و قطره قطره «حال» فرو می چکد و از دست می رود و آن را به همین راحتی از دست می دهیم.

سهراب می گوید: "زندگی ، آب تنی کردن در حوضچه اکنون است" اکنون را دریابیم و دم را غنیمت شماریم و «زندگی» کنیم!

* * *

فروردین امسال، به مناسبت تولدم، دو دوست بسیار خوبم هدیه ای بس ارزشمند به من دادند. کتابی که مدتها دنبالش می گشتم و عجبا که یافت نمی شد. رباعیات و پژوهشی درباره حکیم عمر خیام، نوشته کاظم برگ نیسی. چندماه پیش هم، با داوود و برایش، دربه در دنبال شرح غزلیات حافظ  این نویسنده می گشتیم که پس از چند ماه، بالاخره پیدایش کردیم.  اساساً این رفیق ما، داوود، بود که ما را با برگ نیسی اشنا کرد و بعدها، دوجلدی شرح غزلیات سعدی را هم بهم هدیه داد. خدایش خیر دهاد! بگذریم.

این کتاب، کتاب نفیسی است؛ جدا از جلد گالینگور و کاغذ گلاسه و تذهیب ها و مینیاتورها و خطاطی اش، محتوای کتاب بسیار جالب و خواندنی است: پژوهشی نسبتاً دقیق و جامع درباره خیام و رباعیات و اندیشه و فلسفه اش. و نیز مبحثی در باب رباعیات منسوب به خیام و شیوه ها و معاییر شناسایی و تمییز رباعیات خیام و رباعیات منسوب به او.

و حالا در سالروز بزرگداشت حکیم عمر خیام، با معرفی این کتاب ارزشمند اما نایاب، و یادی از دوست دیرین و دورم، و نیز تشکر دوباره از دو دوست خوبم که این کتاب را یافتند و به من هدیه کردند، یکی از رباعی های خیامی محبوبم را بازنوشته و اشاره ای مختصر و موجز به بخشی از اندیشه خیامی کردم. ثوابش هم برای آن سه دوست!