دو برداشت از نوروز
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳  

بیرون

روزهای آخر سال که می رسد، مردم توی پیاده رو خیابانها وول می خورند. از سر و کول هم بالا می روند. ماشینها به هم گره می خورند. خرید عید باید انجام شود. خانه ها باید تمیز شوند. ماهی قرمز و سبزه باید خریده شوند. هفت سین باید چیده شود. عیدی ها باید تهیه شود. آجیل و میوه و شیرینی باید گرفته شود. باید کاری کنیم که بوی عید را حس کنیم. باید قبل از سال تحویل کلی پیامک تبریک بفرستیم به لیست تلفن های توی موبایلمان؛ حتی انهاییکه یک سال است نه بهشان زنگ زده ایم نه پیامک.

 سال که تحویل می شود، باید تلفن را برداریم و به لیستی از کسان زنگ بزنیم و سال نو را تبریک بگوییم. حتی به آنهایی که قرار است تا ساعتی دیگر به دیدنشان برویم! باید به همه بگوییم: «سال نو مبارک... ایشاله که سال خوبی باشه براتون...»
باید میهمان که می آید، چند مدل شیرینی و آجیل و شکلات و میوه، برای پذیرایی آماده باشد. باید لباس نو بپوشیم و بپوشانیم و عیددیدنی برویم. و باید... 

من، این روزها و این سالها، معنی این کارها را نمی فهمم. فکر می کنم عید نوروز، یک تعطیلی خوب است؛ فرصت خوبی برای سفر و استراحت. گشتن طبیعت، دیدن جاهای جدید و... . همین.

 دو سه سالیست که عیدنوروز  برای من فقط «چند روز تعطیلی» است و یک فرصت خوب. پس بر من مبارک است!

 درون

"عید" چیست؟ "عید نوروز" یعنی چه؟ "عیدتان مبارک"چه معنی می دهد؟ "سال نو مبارک" دقیقاً یعنی چی؟
از اینکه مدام این عبارات را در برابر هر کس که توی این روزها می بینم، تکرار کنم و احیاناً «تالاپ» یک ماچ آبدار هم نصیبم شود، حس خوبی ندارم. 
فکر می کنم که عید نوروز، خیلی ساده و خلاصه، یعنی آگاه شدن بر نوشدن؛ یعنی اینکه آگاه باشم تا دروناً تازه شوم. نو شوم. تازه بمانم. گاهی فراموش می کنم که باید تازه شوم و بمانم و مبتلا به دل-کهنگی می شوم. و نوروز و عید و فروردین، یک رخداد بیرونی ست تا متوجه «درون»م شوم.

این روزها فرصت خوبیست برای تامل، برای دور ریختن چیزهای بد و مخرب از انبان ذهن. برای شادبودن و شادخواری و روان شدن...

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
ساقی کجاست؟گو سبب انتظار چیست؟