دو پاره گفتار از کافکا
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٤  

 

کافکاییسک

دو پاره گفتار از جناب کافکا (رحمت خدا بر او باد!)

همه خیال است: خانواده، اداره، دوستان، کوچه و خیابان، زن، همه خیال است؛ در دوردست یا نزدیک و دم دست. اما تنها حقیقتی که از شاهرگ گردن به تو نزدیکتر است، آن است که: تو بر دیوار زندانی بسته و بی روزن سر می کوبی!

(از یادداشتهای روزانه)

 

از دیدگاه ادبیات، سرنوشت من بسیار ساده است. حسی که مرا به توصیف زندگی درونی و خواب‌گونه‌ام وا می‌دارد، هرچیز دیگر را به حاشیه رانده است. زندگی‌ام به شدت زوال یافته‌است و این زوال فروکش نخواهد کرد. هیچ چیز دیگری نمی‌تواند برایم رضایت‌خاطر بیاورد.

(و ایضاً از یادداشتهای روزانه)