جهان کافکایی-1
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۱  

کافکا در یادداشت های روزانه اش چنین می گوید:

همه، خیال است: خانواده، اداره، دوستان، کوچه و خیابان، زن، همه خیال است. در دوردست یا نزدیک و دم دست. اما تنها حقیقتی که از شاهرگ گردن به تو نزدیکتر است، آن است که : تو بر دیوار زندانی «بسته و بی روزن» سر می کوبی!

 

در جهانی که کافکا ترسیم می کند، انسان محکوم است؛ به جرمی که نمی‌داند چیست. و تحت سلطه نیرویی جبّار و قهار در می‌آید که ماهیتش روشن نیست و ساز و کار عملکردش بر اساس منطق نیست و قواعدش درک‌ناپذیر می‌نماید؛ البته اگر قاعده‌ای وجود داشته باشد. انسان در جهان کافکایی، تنهاست و بدون ارتکاب گناهی محکوم است و خود را گناهکار می‌یابد.

انسان در این دنیا، «گیرافتاده» است. در وضعیتی که نمی‌داند اصلاً‌چطور پیش آمده. مسبب کیست، گناهش چیست و گریزراه کدام است؟ هرچه تقلا میکند، جست‌و‌جویش راه به جایی نمی‌برد و به شکست ختم می‌شود و شاید این شکست، از مرگ هم دردناک‌تر باشد.

* * *

در شماره دوم «داستان نامه» که در روزهای آینده منتشر خواهد شد، پرونده «کافکائیسک» و داستان کافکایی بررسی شده است.