صحبت یاران...
ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٦  

حافظ می گوید:

خوش تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست؟ گو سبب انتظار چیست

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
...
معنی آب زندگانی و روضه ی ارم
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست؟

و خیام نیز می گوید:

می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست

هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست

دعوت به شادبودن و خوش باشی که با تعابیر متعدد و گوناگون بارها در دیوان حافظ تکرار شده است، در رباعیات و اندیشه خیامی نیز به روشنی دیده می شود. صرف نظر از بدبینی و جبری گری خیامی و ترس او از مرگ و باورِ خلل ناپذیرش در باب قضا و قدر، که از پایه های اصلی بنای «عشرت طلبی و خوش باشی خیامی» است، حافظ نیز این نگرش و مشی را با اندک تغییری در جهان بینی خود وارد نموده.

در نظر حافظ و خیام، وقت گل یا موسم گل یا همان فصل بهار،  وقت شادبودن و شادخواری و شادنوشی است. صحبت یاران، باغ و بوستان روح افزا و طرف جویبار و می خوشگوار، فرصتی است تا دمی خوش باشیم و از سرمایه زندگی بهره گیریم.

این «فصل گل» و «بر کنار جوی نشستن» لزوماً نه به آن معناست که باید نوبهاری باشد و فصل گلی و باده ای و کنار جویی، تا به واسطه زیبایی های طبیعت به خوشی و عیش برسیم.(به یاد بیاوریم داستان آن صوفی که در گلستان سر بر زانو، به مراقبه نهاده بود). این ها می توانند استعاره ای و اشاره ای هم باشد که: ای انسان عاقل، از حداقل اسباب خوشی که برایت مهیا شده باید بهره ببری و زندگی را به خوشی و شادی بگذرانی. تو نیازی به «قصر و حصون» (تعبیری از مولانا) نداری. اگر بلد باشی که از زندگی لذت ببری، به کمینه ای از اسباب خوشی قانعی و از آن بهره می گیری. اگر هم بلد نباشی، که هیچ! حتی اگر ویلای چندصدمیلیونی و ماشین آنچنانی و امکانات مادی دیگر هم داشته باشی، باز هم اسیر هستی و نمی توانی در رهایی، از لحظه لحظه ات لذت ببری.

* * *

 بودن و مصاحبت با دوستانی همدل و همراه، خود، عینِ «بر طرف جوی بودن در فصل گل و باده نوشی» است. و این مصاحبت به همت آقامجتبی دست داد.

دو روزی را به دعوت آقا مجتبای عزیز ( یا همان «تبکم» جلسات مثنوی) در یکی از شهرهای زیبای شمالی گذراندیم. با داود و اقا مرتضی و حسین. دو روزی که سرشار از غزل و مثنوی بود و گفتگوهایمان رنگ و بویی از این دست داشت. انواع و اقسام لطیفه های تاویل‌پذیر و تاویل‌ناپذیر هم شنیدیم؛ آن هم با لهجه شیرین اصفهانی و لهجه های دیگر. 

توی خنکای پاییزی شمال، کنار جنگل‌های سبز عباس آباد. دو روزی خلوت کردیم. بی دغدغه قیمت دلار و طلا و چنین و چنان شدن ها. و بسی لذت بردیم از این خلوت و فراغت. از آقا مجتبای مهربان به سبب میهمان نوازی و زحماتی که متقبل شد، سپاسگزارم.