خشم مقدس!
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۳  

چند روز پیش مقاله ای خواندم با عنوان «چشم انداز ادبیات داستانی معاصر و نظری بر کتاب از نیما تا روزگار ما ». که چند سالی از نگارش و انتشار آن گذشته. از دو استاد دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس. چند پاراگرافی خواندم و بعد انگار که شنیده باشم «هی»(یا  آهای، یا همچین چیزی!)، دست نگه داشتم؛ مرور سرسری به تمام مقاله انداخته ام؛

نویسندگان مقاله، تاریخ ادبیات داستانی معاصر ایران را دوره بندی کرده و 7 دوره شناسایی کرده بودند که آخرینش از سال 1357 تاکنون را دربر می‏گیرد . نویسندگان در این قسمت از مقاله کلی درباره انقلاب اسلامی و خوبی هایش و عظمتش اظهارنظر می کنند(نه اینکه خدای ناکرده نظرم این باشد که بد است این چیزها؛ک ه منظورم این است که اصلا در چنین مقاله ای جای این نوع کلام نیست) و بعد رسیدم  به جایی که نویسندگان بیان می کنند که:

« آنچه ادبیات داستانی این دوره را ممتاز ساخته، شکوفایی در عرصه مضامین و درونمایه‏ها است... از مضامین ادبیات داستانی این دوران، بی‏توجهی به مادیات، دعوت به اخلاقیات و الهیات، ستیز با استعمار و استثمار و استبداد و توجه به جهاد، شهادت و شجاعت و عرفان است. صورتهای ادبیات داستانی این دوره، سرشار از نشاط و جلوه‏گاه امیدهای روشن و البته بخش عمده‏ای از آن دربردارنده خشم مقدس، و در عین حال واقعگرایانه و همراه با قلبهای مردم است. این خشم مقدس در واقع پرستش و عشق عارفانه است؛ آمیزه‏ای از درونمایه‏های قهرمانی با مضامین عرفانی است و پوچ‏انگاری، هرزه‏درایی، دودلی، یأس و اندوه حاصل از امور بی‏ارزش، پناه‏بردن به جنون و افیون در آن راه ندارد....»

بقیه مقاله را نخواندم؛ همچنیان که قسمتهای قبلش را هم با تردیدی که ایجاد شده بود، سرسری نگاهی انداخته بودم. فکر کردم این اساتید گرامی که ظاهراً نه «داستان » را می شناسند و نه«عرفان» را چطور به این باور رسیده اند که می توانند چنین اظهار نظر کنند. کاش یکی به این بزرگواران می گفت که داستان چیست و فلسفه اش چیست. و ای کاش می دانستند که آخر، خشم را چه به عرفان و عشق!؟ حالا می خواهی نامش را بگذار خشم مقدس یا غیرمقدس!

چه پارادوکسی!

راستی،... احتمالا این دو استاد، هم اکنون در جایی سمتی و پستی دارند.