مرگ آقای نویسنده
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٩  

کارلوس فوئنتس نویسنده‌ی رمان های مهمی چون آئورا، پوست انداختن، مرگ آرتیمو کروز، گرینگوی پیر، آب سوخته و ... در گذشت. این را خبرگزاری ها اعلام کردند. نویسنده ای که به حقش، نوبل ادبی، نرسید ، اما رمان هایش جاودانه می ماند.

مهسا پاکزاد، در بی بی سی فارسی، یادداشتی درباره فوئنتس و آثارش و مرگش منتشر کرده است. در تکه پایانی این گزارش به مصاحبه ای که لینتون ویکز، خبرنگار واشنگتن پست، در سال ۱۹۹۵ با فوئنتس انجام داده، اشاره می کند که گزارشگر از فوئنتس می پرسد که "دوست دارد چگونه بمیرد و چه عبارتی روی سنگ‌قبرش نبش ببندد؟"

 

ویکز می‌نویسد: «از او پرسیدم که دوست داری چگونه بمیری؟

 

گفت: «در آرامش، وقتی خواب هستم. نمی‌خواهم زیادی دراماتیک باشد. امیدوارم آرام باشد.» به من گفت که با همسرش، سیلوا، درباره این صحبت می‌کرده که که پس از مرگ کجا دفن شوند. در آن زمان فوئنتس دلش می‌خواست در قبرستان مون‌پارناس در پاریس دفن شود.

 

می‌گفت «فکر کنم آن جا برای گذراندن ابدیت بهترین جا باشد.»

 

از او پرسیدم «می‌خواهی روی سنگ‌قبرت چه بنویسند؟ او جواب داد که باید مدتی به این سئوال مدتی فکر کند. در انتهای مصاحبه، فوئنتس خواست تا مقابل آن «کتاب‌فروشی که کافی‌شاپ دارد» پیاده‌اش کنم. از او پرسیدم که آیا مردم در کتابفروشی کرامر، او را خواهند شناخت؟ گفت «به محض این که کارت اعتباریم رو دربیارم.» آرام از ماشین پیاده شد و در پیاده‌رو شروع به راه‌رفتن کرد. من هم پیاده شدم تا رفتن او را تماشا کنم. برای لحظه‌ای ایستاد. هنوز آنقدر نزدیک بود که بتوانم صدایش را بشنوم. بعد در جواب سئوالم درباره سنگ قبر گفت: «به قول یکی، این [جا] واسه من خیلی عمیقه.»

متن کامل یادداشت پاکزاد

 

 پیش از این- شاید دوسال پیش - در همین وبلاگ شما را به خواندن رمان آئورا دعوت کردم. و حالا که نویسنده آئورا درگذشته، بار دیگر تکه ای از آئورا را با هم می خوانیم:

... آگهی را در روزنامه می خوانی. چنین فرصتی هر روز پیش نمی آید. می خوانی و باز می خوانی. گویی خطاب به هیچ کسی نیست مگر تو. حتی متوجه نیستی که خاکستر سیگارت در فنجان چایی که در این کافه ارزان کثیف سفارش داده ای، می ریزد. بار دیگر می خوانی ش، «آگهی استخدام: تاریخدان جوان، جدی، با انضباط. تسلط کامل بر زبان فرانسه محاوره ای.» جوان، تسلط بر زبان فرانسه، کسی که مدتی در فرانسه زندگی کرده باشد، مقدم است ... «چهار هزار پسو در ماه، خوراک کامل، اتاق راحت برای کار و خواب.» تنها جای نام تو خالی است. این آگهی می بایست دو کلمه دیگر هم می داشت، دو کلمه با حروف سیاه بزرگ: فیلیپه مونترو.