نمایشگاه کتاب تهران-1
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٥  

خب، به سلامتی، امسال هم نذرم را ادا کردم! دو بار رفتم نمایشگاه؛ مثل هر سال. یک بار برای گرفتن لیست کتاب های ناشرانی که موردنظرم است و خرید جزئی. و بار دوم هم برای تهیه کتابهایی که از لیست ها درآورده ام یا از قبل نشان کرده بودم. برای اولین بار بود فکر کنم که روز جمعه به نمایشگاه رفتم. تا حالا، توی این سالهای گذشته، پیش نیامده بود که روز جمعه به نمایشگاه کتاب بروم. و فکر کنم که دفعه آخرم هم بود! بس که شلوغ بود.

خسته و کوفته و بی اکسیژن، چهارزانو نشسته بودم جایی که علی الاصول نباید می نشستم. توی سالن، روی سکویی که جلوی راهرو 7 قراردارد. ولی خب جای دیگری هم نبود که چند دقیقه بشود نشست و خستگی در کرد. همین نشستن در بی-جا باعث شد تا شکار و سوژه شوم. گزارشگر تلویزیون ناغافل آمد کنارم و دوربین هم زوم شد روم.

گفت: خسته شدی و اینجا نشستی؟ گفتم: شما یه جای آبرومند پیدا کن من برم اونجا بشینم و خستگی در کنم.

گفت: کتابهایی را که می خواستید، توانستید در نمایشگاه تهیه کنید؟ گفتم بله تقریبا همه کتابهایی را که می خواستم به جز لیست بلندی از کتابهایی که اجازه حضور در نمایشگاه نداشتند! 

وبعد پرسید: به نظر شما استقبال از نمایشگاه امسال چطور بود؟ گفتم: اگر واقعاً اینقدر کتابخوان داشته باشیم که خیلی عالیه!

جوابش را گرفت و خوشمزگی کرد و رفت.

راستی، واقعاً اینقدر کتابخوان داریم در این شهر بی فرهنگ!؟

حسین می گفت که «نمایشگاه کتاب تهران شلوغ ترین و پربازدیدترین نمایشگاه کتاب دنیاست.» اگر اولین هم نباشد، حتماً جزو چندتای اول است.

چرا در سرزمینی که سرانه مطالعه مردمش چیزی در حد فاجعه است، وضعیت استقبال از نمایشگاه کتاب این گونه است؟

در پست بعدی در موردش بیشتر خواهم گفت.شما هم بگویید نظرتان را.

 

 × × ×

از این ها که بگذریم، می خواهم توی ایام نمایشگاه در هر پست وبلاگ، یکی دو کتابی را معرفی و پیشنهاد کنم. فعلاً علی الحساب، دو پیشنهاد زیر را داشته باشید:

برای علاقمندان به رمان ایرانی ( البته، نه رمان عامه پسند): «ویران می آیی» حسین سناپور را پیشنهاد می کنم. البته توی نمایشگاه دنبالش نگردید که نیست! ناشر این رمان، نشر چشمه است که متاسفانه امسال از حضور در نمایشگاه منع شده. اما در محل کتابفروشی خود (زیر پل کریمخان) به مدت 10 روز فروش باتخفیف کتاب دارد.