شهر آرام
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۳  

ایروان شهر آرامی است. آرامش را می توان حتی توی نگاه مردمش هم دید. شهر آرام است. آرام آرام.

توی این شهر، کم پیش می آید که صدای بوق ماشینی را بشنوی. از آن بوقهایی که توی تهران تبدیل شده به زبان ناسزای رانندگان. طی روزها و شبهایی که آنجا بودم، من اصلاً موتورسیکلت ندیدم. برای ما که توی شهر بی دروپیکر تهران، مزاحمت مگس وار موتور سیکلت ها را نه تنها هنگام رانندگی توی خیابان، بلکه هنگام قدم زدن در پیاده روها، تحمل می کنیم، این نکته ای بسیار عجیب و دور از انتظار بود . ما عادت کرده ایم که موتورسیکلت ها را حتی توی پیاده روها هم ببینیم؛ که گاه افتخار داده و از روی سر و از وسط شکممان هم رد می شوند.

توی خیابان های کوچک ایروان خودروها آرام می رانند. نه اینکه آهسته برانند؛ نه. آرام می رانند؛ با آرامش.

رنگ های چراغ راهنمایی معنی واقعی خودشان را می دهند. زرد به این معنی نیست که پایت را روی گاز تا انتها فشار بده و تقاطع را رد کن. و قرمز این معنی را نمی دهد که اگر پلیس توی تقاطع است، بایست. چراغ زرد برای اکثر رانندگان آن شهر ( و البته استثنا هم همیشه همه جا هست) یعنی توقف پشت خط عابر پیاده.

خط عابر پیاده هم برای مردم و هم برای رانندگان تعریف شده است. ماشین پشت خط عابر می ایستند تا عابرین در کمال آرامش رد شوند. نه بوق می زنند و بی تابی می کنند. و نه با سرعت می آیند توی شکم عابرین تا بترسانندشان. نه اعتراض می کنند و نه نق می زنند.

ما «ندید بدید»ها که در مملکت و شهر خودمان (که ام القرایی هم هست برای خودش!!) این نوع رفتارها را ندیده ایم، کلی ذوق زده شده بودیم از احترامی که رانندگان به عابرین می گذاشتند. وقتی از خط عابر پیاده رد می شدیم به ماشین هایی که پشت خط برای ما توقف کرده بودند، با حرکات دست، مراتب سپاس خودمان را ابراز می کردیم. یاد تهران می افتادیم که انگار این خطوط عرضی موازی هم فقط برای تزیین آسفالت خیابان کشیده شده اند و یاد خودروهایی می افتادیم که وقتی به این خط می رسند، سرعتشان را کم نمی کنند. ...! انگار دارم هذیان می گویم! سرعتشان را کم نمی کنند یعنی چه!؟ آنها حتی پایشان را بیشتر روی پدال گاز فشار می دهند تا با انداختن رعب در دل عابرین پاهای آنها را سست کنند تا خودشان زودتر رد شوند.

این آرامش بود که ما را مشتاق می کرد که در پیاده روهای این شهر کوچک و ارام ساعتها قدم بزنیم. قدم بزنیم و لذت ببریم از این همه آرامش. ما تشنه آرامشیم. و انگار برای درک این گونه آرامش(در محیط زندگی)، چاره ای نداریم جز اینکه صدها دلار خرج کنیم تا چند روزی در یک سرزمین دیگر، آن را تجربه کنیم. ما، حتماً، مردم خوشبختی هستیم!