loading
یادداشت: نسخه «آقای دکتر» برای شعر نو!
تعداد نظرات: 22 چهارشنبه، ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ تاریخ یادداشت:

تعداد حروف مجاز: 1024

چاپار سافت ۱:۳٤ ‎ب.ظ - سه‌شنبه، ۱٧ آبان ۱۳٩٠
سلام. تعدادی از مطالبتون رو خوندم. با توجه به محتوای خوبی که شما توی وبلاگتون دارید، خوشحال میشم اگر با هم تبادل لینک داشته باشیم. لطفا سایت من رو ببینید و اگر مایل بودید توی سایتم برام پیغام بگذارید تا تبادل لینک کنیم. قبلا هم پیغام گذاشتم براتون ولی جوابی ندادین  :(
راستی لینک کوتاه شده ست. اگر روش کلیک کنید بعد از چند لحظه سایت من باز میشه. منتظر پاسختون هستم.
مهدي ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ - سه‌شنبه، ۸ شهریور ۱۳٩٠
هيچ وقت يادم نمي آورم زماني راکه حسين عزيز پيشنهاد جالبي براي شنيدن يک صدا و يک شعر به من داد.
و چه احساس شگفت انگيزي بعد از شنيدن آن شعر و آن صداي مسحور کننده به من دست داد...
شعر دختران انتظار اثر ماندگار احمد شاملو:

دختران دشت!

دختران انتظار!

دختران امید تنگ

در دشت بی کران،

و آرزوهای بیکران

در خلق های تنگ!

دختران آلاچیق نو

در آلاچیق هائی که صد سال! -

از زره جامه تان اگر بشکوفید

باد دیوانه

یال بلند اسب تمنا را

آشفته کرد خواهد...



دختران رود گل آلود!

دختران هزار ستون شعله،‌به طاق بلند دود!

دختران عشق های دور

روز سکوت و کار

شب های خستگی!

دختران روز

بی خستگی دویدن،

شب

سر شکستگی!-

در باغ راز و خلوت مرد کدام عشق -

در رقص راهبانه شکرانه کدام

آتش زدای کام

بازوان فواره ئی تان را

خواهید برفراشت؟



افسوس!

موها، نگاه ها

به عبث

عطر لغات شاعر را تاریک می کنند.
مصطفی علیزاده ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ - پنجشنبه، ٢ تیر ۱۳٩٠
با سلام خدمت حسین آقای عزیز و سایر دست اندرکاران پرشین بلاگ. سپاس از بذل توجه و اهتمامتان بابت رفع شدن مشکلی که 40 روز گریبانگیر ما بود
حسین ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ - چهارشنبه، ۱ تیر ۱۳٩٠
سلام . مشکل ارسال کامنت در وبلاگ شما - روی دامنه مجزا - حل شده . موفق باشید
پاسخ: با سلام خدمت حسین آقای عزیز و سایر دست اندرکاران پرشین بلاگ. سپاس از بذل توجه و اهتمامتان بابت رفع شدن مشکلی که 40 روز گریبانگیر ما بودگل
مصطفی علیزاده - ٢/٤/۱۳٩٠ - ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ
حسین ناژفر ٥:٢٧ ‎ب.ظ - دوشنبه، ۳٠ خرداد ۱۳٩٠
آقای علیزاده ، دوست خوب و عزیز سلام

وبلاگ کاریکلماتورهای تلخ و شیرین ، گاهی ملس بروز شد.
احتراما شما را به خوانش سری جدید کاریکلماتورهایم( سری59) دعوت می نمایم ، منتظر نظر سازنده ی شما هستم.

مخلص شما حسین ناژفرگل
عطا ۸:٤۸ ‎ق.ظ - شنبه، ٢۸ خرداد ۱۳٩٠
افسوس افسوس و صد تاسف یک استاد دانشگاه اینچنین می تابد گویی نه از هنر چیزی می داند نه از شعر نه از مردم نه از فرهنگ نه از حس و نه از تجلی حس.
اخه پدر بیامرز. شیطون می گه چشمامو ببندم و دهنمو باز کنم هر چه بادا باد.
ای استاد دانشگاه! شاعر 1000 سال پیش به زبان مردم 1000سال پیش حرف می زد حافظ مشاهدات عرفانی اش را در می و رخ یار می دهد چون مردم اون زمان ایران شراب می نوشیدند وبه جرم شراب خواری حد می خوردند اوج لذتی که ان موقع یک انسان می توانست تصور کند لذت آغوش یار و می 100 ساله بود.
منوچهری از طبیعت گفته شعرهایش هم اوج زیبایی است ولی منی که صیح با بوق ماشین بیدار می شوم و به جای مه صبحگاهی دود شهر را می بینم چه حسی می توانم از اشعار او پیدا کنم...
من نوعی به عنوان یک شاعر اگر تجربه عرفانی دارم و بخواهم ان را تجلی دهم باید به زبان مردم هم عصر خودم حرف بزنم.
من اگر یک روزی شاعر شدم به جای کلمه شراب از تریاک استفاده می کنم. مردم امروز ایران تجربه های نئشگی و خماری دارند. نه مستی. تجربه ترافیک شهر را دارند وبوق ماشین. نه صدای بلبل و مه صحبگاهی دشت بی انتها... همین
مصطفی علیزاده ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ - پنجشنبه، ٢٦ خرداد ۱۳٩٠
ای حسین صابری! ای مررررررررررد! ای جوانمرد! روزت مبارک!
گلچشمک
حسین ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ - پنجشنبه، ٢٦ خرداد ۱۳٩٠
روز مرد را به مصطفی علیزاده تبریک میگویم. محض رضای خدا حتی یک نفر هم به ما تبریک نگفت. :(
پاسخ: گل
مصطفی علیزاده - ٢/٤/۱۳٩٠ - ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ
شهره ۳:٠۸ ‎ب.ظ - یکشنبه، ٢٢ خرداد ۱۳٩٠
سلام
من دلم می گیرد
وقتی می بینم
حوری
دختر بالغ همسایه
زیرکمیاب ترین نارون روی زمین فقه می خواند..
موضوعی را که مطرح کرده بودی من رو یاد آفتابه های مسجد شاه انداخت .یک روزی حضوری داستانش را اگر ندانی خواهم گفت
پاسخ: گل خانم محمدی شنیدن هر حکایت و موضوع شنیده شده ای از زبان معلمی چون شما حلاوتی دیگر دارد و بدیع و بکر می نمایدگل
مصطفی علیزاده - ٢/٤/۱۳٩٠ - ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ
مصطفی علیزاده ٩:۱۱ ‎ب.ظ - شنبه، ٢۱ خرداد ۱۳٩٠
مرسی خانم احمدی از حضورتان و اظهار نظرتان

مرسی حسین جان...واقعا براحتی با مرزبندی هایی که بی دلیل وضع می کنیم دستمان را از مواهب بزرگی دور می کنیم

راستی خوب اومدی  آن "خوب جوانی..." را. یک شام مهمان مایی پسر تنها و درستکار!چشمک
حسین ٤:۱٤ ‎ب.ظ - شنبه، ٢۱ خرداد ۱۳٩٠
بحث خوبی در گرفته است. آنهایی که با جنای علیزاده رابطه نزدیک دارند میدانند که ایشان نه اهل تعصب بیجاست و نه اهل مته به خشخاش گذاشتنهای ادیبانه و احتمالا منظورشان از این پست تقبیح رویکرد حذف گرایانه ای است که ما عموما در زندگی پیش میگیریم که صد البته موجب محرومیت ما از بخشی از نعمات زندگی میشود. زندگی سفره ایست که پهن شده و غذاهای گوناگون در آن چیده شده, چه لزومی دارد که قسمت عمده ای از سفره را نا دیده انگاریم.
خوب جوانی است آقا مصطفی.لبخند
افسانه احمدی ۳:٤۸ ‎ب.ظ - شنبه، ٢۱ خرداد ۱۳٩٠
متن را دو بار خواندم . محض احتیاط . دغدغه ی نوشته آدم ها نبودند .شعرشان هم نبود .حرف شان هم نبود . حتی احساس شان ، که این روزها مثل خیلی از ارزش های دیگر به راحتی لگدمال می شود ...دردی بود . وافسوسی... افسوس به این که ، کسانی که حرفی برای نوشتن دارند ، قلم ندارند . و کسانی که قلم دارند ، معنی واژه ها را نمی دانند !
یقین دارم ؛ نیما و سهراب و شاملو و... موقع نوشتن شعرهایشان ادعایی برای (شعر گفتن ) نداشتند . ( حسی ) بود که می نوشتند. ادعا را کسانی دارند که روی احساس آدم ها ، اسم می گذارند ...!
مصطفی علیزاده ۸:۳٤ ‎ق.ظ - شنبه، ٢۱ خرداد ۱۳٩٠
مرسی فواد عزیز
به هر حال همانطور که پیشتر گفتم   نکته ای که فرمودین کاملا بجا بود و موردنظر
سپاس عزیزگل
سارا ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ - شنبه، ٢۱ خرداد ۱۳٩٠
گل
فواد ٩:٠۳ ‎ق.ظ - جمعه، ٢٠ خرداد ۱۳٩٠
در نیت خیر شما هیچ شکی نیست مصطفی عزیز،
بنده فقط من باب یادآوری عرض کردم.
واقفم که مشکل و دغدغه خیلی از دلسوزان مثل شما، با همین تعصب هاست.
از خوانندگان و همراهان وبلاگ خمر کهن شما هم هستم.
همواره شاد و خرم باشید.
مصطفی علیزاده ٩:٥٦ ‎ب.ظ - پنجشنبه، ۱٩ خرداد ۱۳٩٠
مرسی حسین جان و سارا خانم
و مرسی مهناز عزیز
گل
مصطفی علیزاده ٩:٥٥ ‎ب.ظ - پنجشنبه، ۱٩ خرداد ۱۳٩٠
راستی نیازی نیست که یادآوری کنم که مولانا را دوست دارم (که این از "خمر کهن" ما معلوم است)...اما  علی رغم این ارادت و الفتی که به او دارم هیچ تعصبی بهش ندارم. اگر کسی بهم بگوید  مولانا "دری وری" گفته. (که بارها پیش آمده برایم!) غالباً فقط نگاهش می کنم و احتمالا می گویم : "به نظر من چنین نیست". همین. نه دفاع "جانانه"ای و تعصبی
مصطفی علیزاده ٩:٥۳ ‎ب.ظ - پنجشنبه، ۱٩ خرداد ۱۳٩٠
مرسی فوادجان
بااصل حرف شما کاملا موافقم
راستش من نه دغدغه دفاع از شعر نو را دارم و نه چنین قصدی. اصلاَ  شعر کلاسیک را بیشتر از نو دوست دارم. بد نیست بدانید که من اساساَ علاقه خاصی به شعرهای احمدرضا احمدی هم ندارم و به همین خاطر به جای اینکه شعری از سهراب(که دوستش دارم) انتخاب کنم , شعری از احمدی انتخاب کردم و  گذاشتم

مشکل من با تعصب هاست. که یکی در قاسمت استاد دانشگاه که باید به دیگرانی که پای حرفش هستند "درس دهد" به آنها "تعصب" می آموزد. "تعصب" تزریق می کند
و در این میان بزرگانی هم زیر پای اسب سیاه تعصبش له می شوند. و آنهایی که ممکن است به بخشی از ادبیات مان علاقه پیدا کنند, از آن دور می شوند.  من بیشتر با این مشکل دارم.
---
سارا ٩:٤٢ ‎ب.ظ - پنجشنبه، ۱٩ خرداد ۱۳٩٠
ای ول به داش فواد راست گفتی حرف منو شما زدید کار منو راحت تر کردی با نظر فواد  موافقم.
فواد ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ - پنجشنبه، ۱٩ خرداد ۱۳٩٠
محمد جعفر مصفا جایی میگه یکی از موانع انسان اینه که تا همین اواخر عرفان دقیق و قابل لمس و شسته رفته وجود نداشته. یا در مبحث اخلاق نزد مولانا در سلسله سخنرانی های عبدالکریم سروش هست که به مقوله انحطاط خلاقی ایرانیان در چند قرن اخیر اشاره میشه .
میخوام بگم که نمیشه به این صورت قضاوت کرد که مثلا همین آقای دکتر! بیاد همه رو  اینطور متعصبانه بکوبه و یا من و شما بیاییم در دفاع و احیانا بزرگ کردن این شعرا بپردازیم.(که نوعی اتوریتگی به  فرهنک و ادبیات ما، ایران ما، فلان ما، بهمان ما و یکسری بازی های ذهن هست یا حتا چون آقای احمدی از مقولات قابل لمس برای همه شعر گفته ازش خوشمون بیاد یا بگیم خوب گفته یا بد)
اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون به معنا رفت آرام اوفتاد
الان نوشته شما هم به نوعی اختلاف کردن در نام هست که باز هم تبعاتی داره. به کامنت آقای حسین دقت کنید. منظور عرض بنده رو خوب متوجه میشید.
البته که نیت و قصد شما چیزی فراتر از درگیر کردن خودتان با نام ها و مرز و تاریخ ادبیات یک کشور خاص هست و بیشتر هشدار و هی زدن در نوشته های شما دیده میشه.
اما باید مراقب بود که بیش از این ، به این آتش ولو با نیت خیر!، دامن نزن